رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 544غزل شمارهٔ 544شاعر: رومیوزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)قافیہ: ارهشودصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شودچه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شود22نقل کریںچونک به لطفش نگری سنگ حجر موم شودچونک به قهرش نگری موم تو خود خاره شود33نقل کریںنوحه کنی نوحه کنی مرده دل زنده شودکار کنی کار کنی جان تو این کاره شود44نقل کریںعزم سفر دارد جان مینهیش بند گرانبرسکلد بند تو را عاقبت آواره شود55نقل کریںچونک سلیمان برود دیو شهنشاه شودچون برود صبر و خرد نفس تو اماره شود66نقل کریںعشق گرفتست جهان رنگ نبینی تو از اولیک چو بر تن بزند زردی رخساره شود77نقل کریںشه بچهای باید کو مشتری لعل بودنادرهای باید کو بهر تو غمخواره شود88نقل کریںبشنو از قل خدا هست زمین مهد شماگر نبود طفل چرا بسته گهواره شود99نقل کریںچون بجهی از غضبش دامن حلمش بکشیآتش سوزنده تو را لطف و کرم باره شود1010نقل کریںگردش این سایه من سخره خورشید حق استنی چو منجم که دلش سخره استاره شود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیار مرا مینهلد تا که بخارم سر خودهیکل یارم که مرا میفشرد در بر خودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 543اگلی نظمبی تو به سر می نشود با دگری مینشودهر چه کنم عشق بیان بیجگری مینشودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 545◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیار مرا مینهلد تا که بخارم سر خودهیکل یارم که مرا میفشرد در بر خودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 543
اگلی نظمبی تو به سر می نشود با دگری مینشودهر چه کنم عشق بیان بیجگری مینشودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 545