رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 545غزل شمارهٔ 545شاعر: رومیوزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)قافیہ: ریمینشودصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبی تو به سر می نشود با دگری مینشودهر چه کنم عشق بیان بیجگری مینشود2نقل کریںاشک دوان هر سحری از دلم آرد خبریهیچ کسی را ز دلم خود خبری مینشود3نقل کریںیک سر مو از غم تو نیست که اندر تن منآب حیاتی ندهد یا گهری مینشود4نقل کریںای غم تو راحت جان چیستت این جمله فغانتا بزنم بانگ و فغان خود حشری مینشود5نقل کریںمیل تو سوی حشرست پیشه تو شور و شرستبی ره و رای تو شها رهگذری مینشود6نقل کریںچیست حشر از خود خود رفتن جانها به سفرمرغ چو در بیضه خود بال و پری مینشود7نقل کریںبیست چو خورشید اگر تابد اندر شب منتا تو قدم درننهی خود سحری مینشود8نقل کریںدانه دل کاشتهای زیر چنین آب و گلیتا به بهارت نرسد او شجری مینشود9نقل کریںدر غزلم جبر و قدر هست از این دو بگذرزانک از این بحث به جز شور و شری مینشود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شودچه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 544اگلی نظمهین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شودوارهد از حد جهان بیحد و اندازه شودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 546آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شودچه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 544
اگلی نظمهین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شودوارهد از حد جهان بیحد و اندازه شودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 546