از دل سوی دلدار شکافست شکاف
وانکس که نداند این معافست معاف
هر روز در این حلقه مصافست مصاف
میپنداری که این گزافست گزاف
زمین
امروز طوافست طوافست طواف
دیوانه معافست معافست معاف
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1060
با زنگی امشب چو شدستی به مصاف
از سینهٔ خود سینهٔ شب را بشکاف
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1061
در فقر فقیر باش و در صفوت صاف
با فقر و صفا درآ تو در کار مصاف
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1062
گویند مرا چند بخندی ز گزاف
کارت همه عشرتست و گفتت همه لاف
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1063
مهمان تو نیست دو سه روز و گزاف
خوان تو گرفته است از قاف به قاف
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1064
فارسی متن کا ماخذ: گنجور