با زنگی امشب چو شدستی به مصاف
از سینهٔ خود سینهٔ شب را بشکاف
در کعبهٔ عشاق طوافی چو کنی
دریاب که کعبه میکند با تو طواف
زمین
از دل سوی دلدار شکافست شکاف
وانکس که نداند این معافست معاف
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1059
امروز طوافست طوافست طواف
دیوانه معافست معافست معاف
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1060
در فقر فقیر باش و در صفوت صاف
با فقر و صفا درآ تو در کار مصاف
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1062
گویند مرا چند بخندی ز گزاف
کارت همه عشرتست و گفتت همه لاف
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1063
مهمان تو نیست دو سه روز و گزاف
خوان تو گرفته است از قاف به قاف
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1064
فارسی متن کا ماخذ: گنجور