رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2778غزل شمارهٔ 2778شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انتوییصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای خدایی که مفرح بخش رنجوران تویدر میان لطف و رحمت همچو جان پنهان توی2نقل کریںخسته کردی بندگان را تا تو را زاری کنندچون خریدار نفیر و لابه و افغان توی3نقل کریںجمله درمان خواه و آن درمانشان خواهان توستآنک درد و دارو از وی خاست بیشک آن توی4نقل کریںدردهایی کآدمی را بر در خلقان بردآن حجاب از اول است و آخر و پایان توی5نقل کریںهر کجا کاری فروبندد تو باشی چشم بندهر کجا روشن شود آن شعله تابان توی6نقل کریںناله بخشی خستگان را تا بدان ساکن شوندچون حقیقت بنگرم در درد ما نالان توی7نقل کریںهم توی آن کس که میگوید توی والله تویگوی و چوگان و نظاره گر در این میدان توی8نقل کریںو آنک منکر میشود این را و علت مینهددر میان وسوسه او نفس علت خوان توی9نقل کریںو آنک میگوید توی زین گفت ترسان میشوددر میان جان او در پرده ترسان توی10نقل کریںکنج زندان را به یک اندیشه بستان میکنیرنج هر زندان ز توست و ذوق هر بستان توی11نقل کریںدر یکی کار آن یکی راغب و آن دیگر نفورتو مخالف کردهای شان فتنه ایشان توی12نقل کریںآن یکی محبوب این و باز او مکروه آنچشم بندی چشم و دل را قبله و سامان توی13نقل کریںصد هزاران نقش را تو بنده نقشی کنیگویی سلطان است آن دام است خود سلطان توی14نقل کریںبندگی و خواجگی و سلطنت خطهای توستخط کژ و خط راست این دبیرستان توی15نقل کریںصورت ما خانهها و روح ما مهمان در آننقش و جانها سایه تو جان آن مهمان توی16نقل کریںدست در طاعت زنیم و چشم در ایمان نهیمبر امید آنک بنمایی که خود ایمان توی17نقل کریںدست احسان بر سر ما نه ز احسانی که ماچشم روشن در تو آویزیم کان احسان توی18نقل کریںغفلت و بیداری ما در، توی بر کار و بسغفلت ما بیفضولی بر، چو خود یقظان توی19نقل کریںتوبه با تو خود فضول است و شکستن خود بترنقش پیمان گر شکست ارواح آن پیمان توی20نقل کریںروحها میپروری همچون زر و مس و عقیقچون مخالف شد جواهر ای عجب چون کان توی21نقل کریںروز درپیچد صفت در ما و تابد تا به شبشب صفات از ما به تو آید صفاتستان توی22نقل کریںروز تا شب ما چنین بر همدگر رحمت کنیمشب همه رحمت رود سوی تو چون رحمان توی23نقل کریںکو سلاطین جهان گر شاه ایوان بودهاندپس بدانستیم بیشک کاندر این ایوان توی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنیچاره او یابد که تُش بیچارگی روزی کنیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2777اگلی نظمبانگ میزن ای منادی بر سر هر دستهایهیچ دیدیت ای مسلمانان غلامی جستهایرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2779آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنیچاره او یابد که تُش بیچارگی روزی کنیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2777
اگلی نظمبانگ میزن ای منادی بر سر هر دستهایهیچ دیدیت ای مسلمانان غلامی جستهایرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2779