رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 761غزل شمارهٔ 761شاعر: رومیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)قافیہ: اربرامدصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمدچه بسی نعره مستان که ز گلزار برآمد22نقل کریںز رخ ماه خصالش ز لطیفی وصالشهمه را بخت فزون شد همه را کار برآمد33نقل کریںز دو صد روضه رضوان ز دو صد چشمه حیواندو هزاران گل خندان ز دل خار برآمد44نقل کریںغم چون دزد که در دل همه شب دارد منزلبه کف شحنه وصلش به سر دار برآمد55نقل کریںز پس ظلم رسیده همه امید بریدهمثل دولت تابان دل بیدار برآمد66نقل کریںتن و جان از پس پیری ز وصالش چه جوان شدهمه را بعد کسادی چه خریدار برآمد77نقل کریںچو صلاح دل و دین را همه دیدیت بگوییدکه چه خورشید عجایب که ز اسرار برآمد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخنک آن کس که چو ما شد، همه تسلیم و رضا شدگرو عشق و جنون شد، گُهرِ بحر صفا شدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 760اگلی نظمبدرد مرده کفن را به سر گور برآیداگر آن مرده ما را ز بت من خبر آیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 762◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبعلیرضا بخشی زاده روشنفکرآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخنک آن کس که چو ما شد، همه تسلیم و رضا شدگرو عشق و جنون شد، گُهرِ بحر صفا شدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 760
اگلی نظمبدرد مرده کفن را به سر گور برآیداگر آن مرده ما را ز بت من خبر آیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 762