رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2378غزل شمارهٔ 2378شاعر: رومیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: یدهہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںصد خمار است و طرب در نظر آن دیدهکه در آن روی نظر کرده بود دزدیده22نقل کریںصد نشاط است و هوس در سر آن سرمستیکه رخ خود به کف پاش بود مالیده33نقل کریںعشوه و مکر زمانه نپذیرد گوشیکه سلام از لب آن یار بود بشنیده44نقل کریںپیچ زلفش چو ندیدی تو برو معذوریای تو در نیک و بد دور زمان پیچیده55نقل کریںنی تراشی است که اندر نی صورت بدمدهیچ دیدی تو نیی بینفسی نالیده66نقل کریںگر بداند که حریف لب کی خواهد شدکِیْ برنجد ز بریدن قلم بالیده77نقل کریںگر بپرسند چه فرق است میان تو و غیرفرق این بس که توی فرق مرا خاریده88نقل کریںجرعهٔ کَن فَیَکون بر سر آن خاک بریختلب عشاق جهان خاک تو را لیسیده99نقل کریںشمس تبریز تو را عشق شناسد نه خردبر دم باد بهاری نرسد پوسیده◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای خداوند یکی یار جفاکارش دهدلبری عشوه ده سرکش خون خوارش دهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2377اگلی نظمبده آن باده جانی، که چنانیم همهکه می از جام و سر از پای ندانیم همهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2379◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںبه ستم کی رود از جای دل غم دیده؟این سپندی است که مرگ بسی آتش دیدهصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6596◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای خداوند یکی یار جفاکارش دهدلبری عشوه ده سرکش خون خوارش دهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2377
اگلی نظمبده آن باده جانی، که چنانیم همهکه می از جام و سر از پای ندانیم همهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2379
به ستم کی رود از جای دل غم دیده؟این سپندی است که مرگ بسی آتش دیدهصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6596