صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »ترجیعات
  4. »دوازدهم

دوازدهم

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

زان بادهٔ صوفی بود از جام، مجرد

کز غایت مستی ز کفش جام بیفتد

22

در حالت مستی چو دل و هوش نگنجید

پس نیست عجیب گر قدح و جام نگنجد

33

اول سبقت بود « الف هیچ ندارد »

زان پیش رو افتاد و سپهدار و مؤید

44

« حی » نیز اگر هیچ ندارد، چو الف نیز

در صورت جیم آمد، و جیمست مقید

55

میم از الف و هاست مرکب بنبشتن

ترکیب بود علت بر هستی مفرد

66

پس بزم رسول آمد بی‌ساغر و بی‌جام

تا جمع به خود باشد هستی محمد

77

بام فلک از استن و دیوار چو تنهاست

هر بام درافتاده و آن بام مشبد

88

بالاتر ازین چرخ کهن عالم لطفیست

کارواح در آ، ناحیه مانند، مجدد

99

عریان شدهٔ بر لب این جوی، پی غسل

نی جوی نماید به نظر صرح ممرد

1010

آن دیو و پری ساخته از پی تغلیط

تا شیشه نماید به نظر آب مسرد

1111

از مکر گریزان شو و در وکر رضا رو

تا زنده شوی فارغ از انفاس معدد

1212

ترجیع کنم خواجه، که این قافیه تنگست

نی، خود نزنم دم، که دم ما همه ننگست

بند 2
Toggle stanza 2
1313

من دم نزنم، لیک دم نحن نفحنا

در من بدمد، ناله رسد تا به ثریا

1414

این نای تنم را چو ببرید و تراشید

از سوی نیستان عدم عز تعالا

1515

دل یکسر نی بود و دهان یکسر دیگر

آن سر ز لب عشق همی بود شکرخا

1616

چون از دم او پر شد و از دو لب او مست

تنگ آمد و مستانه، برآورد علالا

1717

والله ز می آن دو لب ار کوه بنوشد

چون ریگ شود کوه، ز آسیب تجلا

1818

نی پردهٔ لب بود که گر لب بگشاید

نی چرخ فلک ماند و نی زیر و نه بالا

1919

آواز ده اندر عدم ای نای و نظر کن

صد لیلی و مجنون و دو صد وامق و عذرا

2020

بگشاید هر ذره دهان گوید: « شاباش »

وندر دل هر ذره حقیر آید صحرا

2121

زود از حبش تن بسوی روم جنان رو

تا برکشدت قیصر، بر قصر معلا

2222

اینجای نه آنجاست که اینجا بتوان بود

هی، جای خوشی جوی و درآ در صف هیجا

2323

هین، وقت جهادست و گه حملهٔ مردان

صفرا مکن و درشکن از حمله تو، صف را

2424

ترجیع سوم آمد و گفتی تو خدایا

« بر گم شده مگری که مرا هست عوضها »

بند 3
Toggle stanza 3
2525

آن مطرب خوش نغمهٔ شیرین دهن آمد

جانها همه مستند که آن، جان به من آمد

2626

خندان شده اشکوفه و گل جامه دریده

کز سوی عدم سنبله و یاسمن آمد

2727

جانهای گلستان به دم دی بپریدند

هنگام بهاران شد، و هر جان به تن آمد

2828

خوبان برسیدند ز بتخانهٔ غیبی

کوری خزانی که بخو، بت‌شکن آمد

2929

چون صبر گزیدند بدی جمله درختان

آن هجر چو چاهست و صبوری رسن آمد

3030

چون صبر گزید آیس، آمد فرجش زود

چون خلق حسن کرد، نگار حسن آمد

3131

در عید بهار، ابر برافشاند گلابی

وان رعد بران اوج هوا، طبل زن آمد

3232

یک باغ پر از شاهد، نی ترک و نه رومی

کندر حجب غیب، هزاران ختن آمد

3333

بس جان که چو یوسف به چه مهلکه افتاد

پنداشت که گم گشت خود او در وطن آمد

3434

زیرا که ره آب خضر مظلم و تاریست

آخر ز ره خار، گل اندر چمن آمد

3535

خامش کن، اگرچه که غزل اغلب باقیست

تا شاه بگوید، چو درین انجمن آمد

3636

ای ماه عذار من و ای خوش قد و قامت

برخیز که برخاست ز عشق تو قیامت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا، که باز جانها را شهنشه باز می‌خواند

بیا، که گله را چوپان بسوی دشت می‌راند

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»یازدهم

اگلی نظم

پیکان آسمان که به اسرار ما درند

ما را کشان کشان به سماوات می‌برند

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»سیزدهم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور