صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »ترجیعات
  4. »سیزدهم

سیزدهم

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

پیکان آسمان که به اسرار ما درند

ما را کشان کشان به سماوات می‌برند

22

روحانیان ز عرش رسیدند، بنگرید

کز فر آفتاب سعادت، چه با فرند!

33

ما سایه‌وار در پی ایشان روان شویم

تا سایها ز چشمهٔ خورشید برخورند

44

زیرا که آفتاب پرستند، سایها

چون او مسافر آمد، اینها مسافرند

55

از عقل اولست در اندیشه عقلها

تدبیر عقل اوست که اینها مدبرند

66

اول بکاشت دانه و آخر درخت شد

نی، چشم باز کن، که نه اول نه آخرند

77

خورشید شمس دین که نه شرقی نه غربی است

پس سیر سایهاش در افلاک دیگرند

88

مردان سفر کنند در آفاق، همچو دل

نی بستهٔ منازل و پالان و استرند

99

از آفتاب، آب و گل ما چو دل شدست

اجزای ما چو دل ز بر چرخ می‌پرند

1010

خود چرخ چیست تا دل ما آن طرف رود؟!

این جسم و جان و دل همه مقرون دلبرند

1111

لب خشک بود و چشم تر، از درد آن فراق

اکنون ز فر وصل نه خشکند و نه ترند

1212

رفتند و آمدند به مقصود، و دیگران

در آب و گل چو آب و گل خود مکدرند

1313

بیرون ز چار طبع بود طبع عاشقی

از چار و پنج و هفت، دو صد ساله برترند

1414

چون طبع پنجمین بکشد روح را مهار

ترجیع کن، بگو، هله بگریز زین چهار

بند 2
Toggle stanza 2
1515

رو سوی آسمان حقایق بدان رهی

کان سوی راه رو نه پیاده‌ست نه سوار

1616

بر گرد گرد عشق، خود او را کجاست گرد؟

می‌تاز گرم و روشن و خوش، آفتاب‌وار

1717

تقلید چون عصاست بدستت در این سفر

وز فر ره عصات شود تیغ ذوالفقار

1818

موسی برد عصا، و بجوشید آب خوش

آن ذوالفقار بود، ازان بود آبدار

1919

امروز دل درآمد بی‌دست و پا ، چو چرخ

از بادهای لعل برفته ز سر خمار

2020

گفتم: « دلا چه بود که گستاخ می‌روی؟ »

گفتا: « شراب داد مرا یار برنهار

2121

امروز شیر گیرم، و بر شیر نر زنم

زیرا که مست آمدم از سوی مرغزار

2222

در مرغزار چرخ که ثورست با اسد

یک آتشی زنم که بسوزد در آن شرار

2323

سنگست و آهنست به تخلیق کاف و نون

حراقه‌ایست کون و عدم در ستاره‌بار

2424

استارهای سعد جهد سوی عاشقان

حراقه‌شان شودز ستاره چو صد نگار

2525

استارهای نحس، به نحسان سعدرو

در وقت وعده چون گل و وقت وفا چو خار

2626

قومی اگر ز سعد و ز نحسش گذشته‌اند

همچون ستاره مجو، به خورشید حسن یار

2727

نی خوف و نی رجا و نی هجران و نی وصال

نی غصه نی سرور، نی پنهان نه آشکار

2828

ترجیع ثالثم چو مثلث طرب‌فزاست

گر سر گران شوی ز مثلث، بشو، سزاست

بند 3
Toggle stanza 3
2929

از عقل و عشق و روح مثلث شدست راست

هر زخم را چو مرهم و هر درد را دواست

3030

در مغز علتیست اگر این مثلثم

خورد و گران نشد که نه در خورد این عطاست

3131

از جام آفتاب حقایق بهر زمان

خارا عقیق و لعل شد، و خاک بانواست

3232

آن لعل نی که از رخ خود بی‌خبر بود

نی آن عقیق کو بر تحقیق کهرباست

3333

آن لعل کو چو بعل حریفست و با نشاط

وین شاه با عروس نه جفتست و نه جداست

3434

بندهٔ خداست خاص ولیکن چو بنده مرد

لا گشت بنده و سپس لا همه خداست

3535

بس جهد کرد عقل کزین نفی بو برد

بویی نبرد عقل همه جهد او هباست

3636

آن هست بوی برد، که او نیست شد تمام

آن را بقا رسید که کلی او فناست

3737

در حسن کبریا چو فنا گشت از وجود

موجود مطلق آمد و بی‌کبر و بی‌ریاست

3838

وصف بشر نماند چو وصف خدا رسید

کان آفتاب نیر و این شعلهٔ سهاست

3939

آیینهٔ جمال الهیست روح او

در بزم عشق جسمش جام جهان نماست

4040

زین جام هرکه بادهٔ اسرار درکشید

محو وصال دلبر و مستغرق لقاست

4141

هر مس چو کیمیا شود از نور ذوالجلال

این بوالعجب صناعت و این طرفه کیمیاست

4242

اکسیر عشق را به طلب در وجود او

تا آن شوی تو جمله به انعام جود او

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زان بادهٔ صوفی بود از جام، مجرد

کز غایت مستی ز کفش جام بیفتد

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»دوازدهم

اگلی نظم

ای قد و بالای تو حسرت سرو بلند

خنده نمی‌آیدت، بهر دل من بخند

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»چهاردهم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور