جانهاست همه جانوران را جز جان
نانهاست همه نان طلبان را جز نان
هر چیز خوشی که در جهان فرض کنی
آن را بدل و عوض برود جز جانان
زمین
آن کیست کز این تیر نشد همچو کمان
وز زخم چنین تیر گرفتار چنان
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1384
در چشم منست ابروی همچو کمان
من روح سپر کرده و او تیر زنان
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1463
دی از تو چنان بدم که گل در بستان
امروز چنانم و چنانتر ز چنان
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1475
من بندهٔ مستی که بود دست زنان
دورم ز کسی که او بود مست زنان
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1510
فارسی متن کا ماخذ: گنجور