صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 779

غزل شمارهٔ 779

شاعر: رومی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
Toggle stanza 1
11
همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد

All slept, and yet sleep did not transport me, heart-forlorn as I am; all night my eyes counted the stars in the sky.

22
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید
خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد

Sleep had so departed from my eyes as if never to return; my sleep had quaffed the poison of separation from you, and expired.

33
چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی
خسته‌ای را که دل و دیده به دست تو سپرد

How would it be if you concocted a remedy out of encounter for one wounded, who has committed his heart and eyes to your hands?

44
نه به یک بار نشاید در احسان بستن
صافی ار می‌ندهی کم ز یکی جرعه درد

No, it is not right to close the door of beneficence once and for all; if you will not give pure wine, less than one mouthful of dregs will you not give?

55
همه انواع خوشی حق به یکی حجره نهاد
هیچ کس بی‌تو در آن حجره ره راست نبرد

God has placed all manners of delight in a single chamber; no man without you ever found the right way into that chamber.

66
گر شدم خاک ره عشق مرا خرد مبین
آنک کوبد در وصل تو کجا باشد خرد

If I have become dust in the path of love, regard me not as insignificant; how should he who beats on the door of union with you be insignificant?

77
آستینم ز گهرهای نهانی پر دار
آستینی که بسی اشک از این دیده سترد

Fill my sleeve with unseen pearls—a sleeve which has wiped many a tear from these eyes.

88
شحنه عشق چو افشرد کسی را شب تار
ماهت اندر بر سیمینش به رحمت بفشرد

Whenever the policeman of love has constrained anyone on a dark night, your moon has compassionately pressed him in its silvery bosom.

99
دل آواره اگر از کرمت بازآید
قصه شب بود و قرص مه و اشتر و کرد

If the wandering heart returns of your grace, it is the story of the night, the disk of the moon, the camel, and the Kurd.

1010
این جمادات ز آغاز نه آبی بودند
سرد سیرست جهان آمد و یک یک بفسرد

Were not these inanimates originally of water? The world is a cold place; it came and congealed one by one.

1111
خون ما در تن ما آب حیاتست و خوش است
چون برون آید از جای ببینش همه ارد

Our blood in our body is the water of life, and sweet; when it comes forth from its place, see how it is all the same!

1212
مفسران آب سخن را و از آن چشمه میار
تا وی اطلس بود آن سوی و در این جانب برد

Do not congeal the water of speech, and bring it not from that fountain, so that it is silk on that side and striped cloth on this.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از دلم صورت آن خوب ختن می‌نرود

چاشنی شکر او ز دهن می‌نرود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 778

اگلی نظم

بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد

آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 780

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

غمت از دل به رخم اشک جگرگون آرد

بین که هر دم فلک از پرده چه بیرون آرد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 92

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00