رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 542غزل شمارهٔ 542شاعر: رومیوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: هشدہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: عندلیب، نازنین بازیانآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شدخورشید جان عاشقان در خلوت الله شد22نقل کریںروزیست اندر شب نهان ترکی میان هندوانهین ترک تازیی بکن کان ترک در خرگاه شد33نقل کریںگر بو بری زان روشنی آتش به خواب اندرزنیکز شب روی و بندگی زهره حریف ماه شد44نقل کریںگردیم ما آن شب روان اندر پی ما هندوانزیرا که ما بردیم زر تا پاسبان آگاه شد55نقل کریںما شب روی آموخته صد پاسبان را سوختهرخها چو گل افروخته کان بیذق ما شاه شد66نقل کریںبشکست بازار زمین بازار انجم را ببینکز انجم و در ثمین آفاق خرمنگاه شد77نقل کریںتا چند از این استور تن کو کاه و جو خواهد ز منبر چرخ راه کهکشان از بهر او پرکاه شد88نقل کریںاستور را اشکال نه رخ بر رخ اقبال نهاقبال آن جانی که او بیمثل و بیاشباه شد99نقل کریںتن را بدیدی جان نگر گوهر بدیدی کان نگراین نادره ایمان نگر کایمان در او گمراه شد1010نقل کریںمعنی همیگوید مکن ما را در این دلق کهندلق کهن باشد سخن کو سخره افواه شد1111نقل کریںمن گویم ای معنی بیا چون روح در صورت درآتا خرقهها و کهنهها از فر جان دیباه شد1212نقل کریںبس کن رها کن گازری تا نشنود گوش پریکان روح از کروبیان هم سیر و خلوت خواه شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمصرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بوددر پاکبازان ای پسر فیض و خداخویی بودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 541اگلی نظمیار مرا مینهلد تا که بخارم سر خودهیکل یارم که مرا میفشرد در بر خودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 543◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںبی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شدخورشید جان عاشقان در خلوت الله شدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 524◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبنازنین بازیانآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمصرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بوددر پاکبازان ای پسر فیض و خداخویی بودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 541
اگلی نظمیار مرا مینهلد تا که بخارم سر خودهیکل یارم که مرا میفشرد در بر خودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 543
بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شدخورشید جان عاشقان در خلوت الله شدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 524