رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 541غزل شمارهٔ 541شاعر: رومیوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: وییبودصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںصرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بوددر پاکبازان ای پسر فیض و خداخویی بود2نقل کریںخود عاقبت اندر ولا نی بخل ماند نی سخااندر سخا هم بیشکی پنهان عوض جویی بود3نقل کریںهست این سخا چون سیر ره وین بخل منزل کردنتدر کشتی نوح آمدی کی وقف و رهپویی بود4نقل کریںحاصل عصای موسوی عشقست در کون ای رویعین و عرض در پیش او اشکال جادویی بود5نقل کریںیک سو رو از گرداب تن پیش از دم غرقه شدنزیرا بقا و خرمی زان سوی شش سویی بود6نقل کریںخود را بیفشان چون شجر از برگ خشک و برگ تربی رنگ نیک و رنگ بد توحید و یکتویی بود7نقل کریںره رو مگو این چون بود زیرا ز چون بیرون بودکی شیر را همدم شوی تا در تو آهویی بود8نقل کریںخاموش کاین گفت زبان دارد نشان فرقتیور نی چو نان خاید فتی کی وقت نان گویی بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممستی سلامت میکند پنهان پیامت میکندآن کو دلش را بردهای جان هم غلامت میکندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 540اگلی نظمبی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شدخورشید جان عاشقان در خلوت الله شدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 542آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممستی سلامت میکند پنهان پیامت میکندآن کو دلش را بردهای جان هم غلامت میکندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 540
اگلی نظمبی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شدخورشید جان عاشقان در خلوت الله شدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 542