رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 541غزل شمارهٔ 541شاعر: رومیوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: وییبودصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںصرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بوددر پاکبازان ای پسر فیض و خداخویی بود22نقل کریںخود عاقبت اندر ولا نی بخل ماند نی سخااندر سخا هم بیشکی پنهان عوض جویی بود33نقل کریںهست این سخا چون سیر ره وین بخل منزل کردنتدر کشتی نوح آمدی کی وقف و رهپویی بود44نقل کریںحاصل عصای موسوی عشقست در کون ای رویعین و عرض در پیش او اشکال جادویی بود55نقل کریںیک سو رو از گرداب تن پیش از دم غرقه شدنزیرا بقا و خرمی زان سوی شش سویی بود66نقل کریںخود را بیفشان چون شجر از برگ خشک و برگ تربی رنگ نیک و رنگ بد توحید و یکتویی بود77نقل کریںره رو مگو این چون بود زیرا ز چون بیرون بودکی شیر را همدم شوی تا در تو آهویی بود88نقل کریںخاموش کاین گفت زبان دارد نشان فرقتیور نی چو نان خاید فتی کی وقت نان گویی بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممستی سلامت میکند پنهان پیامت میکندآن کو دلش را بردهای جان هم غلامت میکندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 540اگلی نظمبی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شدخورشید جان عاشقان در خلوت الله شدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 542◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممستی سلامت میکند پنهان پیامت میکندآن کو دلش را بردهای جان هم غلامت میکندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 540
اگلی نظمبی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شدخورشید جان عاشقان در خلوت الله شدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 542