زمین
من پای همیکوبم ای جان و جهان دستی
ای جان و جهان برجه از بهر دل مستی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2563
گر عشق بزد راهم ور عقل شد از مستی
ای دولت و اقبالم آخر نه توام هستی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2564
ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی
ای دوست حریفان بین یک جان شده از مستی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2584