زمین
سوفسطایی که از خرد بی خبر است
گوید عالم خیالی اندر گذر است
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 18
ماهی که قدش به سرو میماند راست
آیینه به دست و روی خود میآراست
حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 4
نیکی و بدی که در نهادِ بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)از ازل نوشته [34-26]رباعی 34
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 48
شیراز که دریای معانی گذر است
یکتا گهرش عرفی صاحب نظر است
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 40
عرفی منم آن که کوششم بی اثر است
هستم همه عیب و مو به مویم هنر است
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 56
عرفی دل ما بسی پریشان نظر است
هر دم هوسش به غمزه ای راهبر است
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 67
آن را که بخود بر سر یک موی سر است
مجهولی او مفرّحی معتبر است
عطارمختارنامهباب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستنشمارهٔ 16
دل در غم تو غرقهٔ خونِ جگر است
جانم متحیر و تنم بیخبر است
عطارمختارنامهباب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوقشمارهٔ 30
شوقی که مرا در طلب روی تو خاست
گر برگویم به صد زبان ناید راست
عطارمختارنامهباب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوقشمارهٔ 45