رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 755غزل شمارهٔ 755شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: یشبودصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بودزانک شاهنشاه ما هم شاه و هم درویش بود2نقل کریںشاه ما از پرده برجان چو خود را جلوه کردجان ما بیخویش شد زیرا که شه بیخویش بود3نقل کریںشاه ما از جان ما هم دور و هم نزدیک بودجان ما با شاه ما نزدیک و دوراندیش بود4نقل کریںصاف او بیدرد بود و راحتش بیدرد بودگلشن بیخار بود و نوش او بینیش بود5نقل کریںیک صفت از لطف شه آن جا که پرده برگرفتآب و آتش صلح کرد و گرگ دایه میش بود6نقل کریںجان مطلق شد ز نورش صورتی کو جان نداشتگشت قربان رهش آن کس که او بدکیش بود7نقل کریںنیست میگفتیم اندر هست گفت آری بیاهست شد عالم از او موقوف یک آریش بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممیخرامد آفتاب خوبرویان ره کنیدرویها را از جمال خوب او چون مه کنیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 754اگلی نظمعلتی باشد که آن اندر بهاران بد شودگر زمستان بد بود اندر بهاران صد شودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 756آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممیخرامد آفتاب خوبرویان ره کنیدرویها را از جمال خوب او چون مه کنیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 754
اگلی نظمعلتی باشد که آن اندر بهاران بد شودگر زمستان بد بود اندر بهاران صد شودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 756