زمین
ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود
کز فراقت سوختم بر آتش دل همچو عود
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 660
اتفاق است آنکه هردشوار را آسان نمود
ورنه از تدبیر یک ناخن گره نتوان گشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1475
بر در دل حلقه زد غفلت، کنون آهش چه سود
اشککم آرد برون از چشم روزن سعی دود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1476
ریشهواری عافیت در مزرع امکان نبود
هرکه در دلها مدارا کاشت جمعیت درود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1477