رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1271غزل شمارهٔ 1271شاعر: رومیوزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: ورخویشصنف: غزلصداکار: نازنین بازیانآڈیونازنین بازیانخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیونازنین بازیانخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںباز درآمد طبیب از در رنجور خویشدست عنایت نهاد بر سر مهجور خویش2نقل کریںبار دگر آن حبیب رفت برِ آن غریبتا جگر او کشید شربت موفور خویش3نقل کریںشربت او چون ربود گشت فنا از وجودساقی وحدت بماند ناظر و منظور خویش4نقل کریںنوش ورا نیش نیست ور بودش راضیمنیست عسل خواره را چاره ز زنبور خویش5نقل کریںاین شب هجران دراز با تو بگویم چراستفتنه شد آن آفتاب بر رخ مستور خویش6نقل کریںغفلت هر دلبری از رخ خود رحمتستور نه ببستی نقاب بر رخ مشهور خویش7نقل کریںعاشق حسن خودی لیک تو پنهان ز خودخلعت وصلت بپوش بر تن این عور خویش8نقل کریںشکر که خورشید عشق رفت به برج حملدر دل و جانها فکند پرورش نور خویش9نقل کریںشکر که موسی برست از همه فرعونیانباز به میقات وصل آمد بر طور خویش10نقل کریںعیسی جان دررسید بر سر عازر دمیدعازر از افسون او حشر شد از گور خویش11نقل کریںباز سلیمان رسید دیو و پری جمع شدبر همه شان عرضه کرد خاتم و منشور خویش12نقل کریںساقی اگر بایدت تا کنم این را تمامباده گویا بنه بر لب مخمور خویش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممستی امروز من نیست چو مستی دوشمینکنی باورم کاسه بگیر و بنوشرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1270اگلی نظمباز فرود آمدیم بر در سلطان خویشبازگشادیم خوش بال و پر جان خویشرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1272آڈیوصداکار منتخب کریںنازنین بازیانآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممستی امروز من نیست چو مستی دوشمینکنی باورم کاسه بگیر و بنوشرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1270
اگلی نظمباز فرود آمدیم بر در سلطان خویشبازگشادیم خوش بال و پر جان خویشرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1272