رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2487غزل شمارهٔ 2487شاعر: رومیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: ارتیصنف: غزلصداکاران: عندلیب، علیرضا بخشی زاده روشنفکرآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهست به خطه عدم شور و غبار و غارتیآتش عشق درزده تا نبود عمارتی2نقل کریںز آنک عمارت ار بود سایه کند وجود راسایه ز آفتاب او کی نگرد شرارتی3نقل کریںروح که سایگی بود سرد و ملول و بیطربمنتظرک نشسته او تا که رسد بشارتی4نقل کریںجان که در آفتاب شد هر گنهی که او کندبرق زد از گناه او هر طرفی کفارتی5نقل کریںشعله آفتاب را بر که و بر زمین است رنگنیست بدید در هوا از لطف و طهارتی6نقل کریںجان به مثال ذرهها رقص کنان در آفتابنورپذیریش نگر لعل وش و مهارتی7نقل کریںجان چو سنگ میدهد جان چو لعل میخردرقص کنان ترانه زن گشته که خوش تجارتی8نقل کریںقرص فلک درآید و روی به گوش جانهاسر ازل بگویدش بیسخن و عبارتی9نقل کریںآنک به هر دمی نهان شعله زند به روح برآن دل و زهره کو کز آن دم بزند اشارتی10نقل کریںمحرم حق شمس دین ای تبریز را تو شهکشته عشق خویش را شاه ازل زیارتی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای زده مطرب غمت در دل ما ترانهایدر سر و در دماغ جان جسته ز تو فسانهایرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2486اگلی نظمای که غریب آتشی در دل و جان ما زدیآتش دل مقیم شد تو به سفر چرا شدیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2488آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبعلیرضا بخشی زاده روشنفکرآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای زده مطرب غمت در دل ما ترانهایدر سر و در دماغ جان جسته ز تو فسانهایرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2486
اگلی نظمای که غریب آتشی در دل و جان ما زدیآتش دل مقیم شد تو به سفر چرا شدیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2488