رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 616غزل شمارهٔ 616شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: اداندصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچونی و چه باشد چون تا قدر تو را داندجز پادشه بیچون قدر تو کجا داند2نقل کریںعالم ز تو پرنورست ای دلبر دور از توحق تو زمین داند یا چرخ سما داند3نقل کریںاین پرده نیلی را بادیست که جنبانداین باد هوایی نی بادی که خدا داند4نقل کریںخرقه غم و شادی را دانی که که میدوزدوین خرقه ز دوزنده خود را چه جدا داند5نقل کریںاندر دل آیینه دانی که چه میتابدداند چه خیال است آن آن کس که صفا داند6نقل کریںشقه علم عالم هر چند که میرقصدچشم تو علم بیند جان تو هوا داند7نقل کریںوان کس که هوا را هم داند که چه بیچارهستجز حضرت الاالله باقی همه لا داند8نقل کریںشمس الحق تبریزی این مکر که حق داردبی مهره تو جانم کی نرد دغا داند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخواب از پی آن آید تا عقل تو بستانددیوانه کجا خسبد دیوانه چه شب داندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 615اگلی نظمچشم از پی آن باید تا چیز عجب بیندجان از پی آن باید تا عیش و طرب بیندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 617آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخواب از پی آن آید تا عقل تو بستانددیوانه کجا خسبد دیوانه چه شب داندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 615
اگلی نظمچشم از پی آن باید تا چیز عجب بیندجان از پی آن باید تا عیش و طرب بیندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 617