رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 615غزل شمارهٔ 615شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: اندصنف: غزلصداکاران: عندلیب، محسن لیلهکوهیآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںخواب از پی آن آید تا عقل تو بستانددیوانه کجا خسبد دیوانه چه شب داند2نقل کریںنی روز بود نی شب در مذهب دیوانهآن چیز که او دارد او داند و او داند3نقل کریںاز گردش گردون شد روز و شب این عالمدیوانه آن جا را گردون بنگر داند4نقل کریںگر چشم سرش خسپد بیسر همه چشم است اوکز دیده جان خود لوح ازلی خواند5نقل کریںدیوانگی ار خواهی چون مرغ شو و ماهیبا خواب چو همراهی آن با تو کجا ماند6نقل کریںشبرو شو و عیاری در عشق چنان یاریتا باز شود کاری زان طره که بفشاند7نقل کریںدیوانه دگر سانست او حامله جان استچشمش چو به جانان است حملش نه بدو ماند8نقل کریںزین شرح اگر خواهی از شمس حق و شاهیتبریز همه عالم زو نور نو افشاند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآن بنده آواره بازآمد و بازآمدچون شمع به پیش تو در سوز و گداز آمدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 614اگلی نظمچونی و چه باشد چون تا قدر تو را داندجز پادشه بیچون قدر تو کجا داندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 616آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبمحسن لیلهکوهیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآن بنده آواره بازآمد و بازآمدچون شمع به پیش تو در سوز و گداز آمدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 614
اگلی نظمچونی و چه باشد چون تا قدر تو را داندجز پادشه بیچون قدر تو کجا داندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 616