صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2028

غزل شمارهٔ 2028

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: ارتابهگردن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکاران: فاطمه زندی، عندلیب
Toggle stanza 1
11
گرچه بسی نشستم در نار تا به گردن
اکنون در آب وصلم با یار تا به گردن

Though long enough I have sat in fire up to my neck, now I am up to my neck in the water of union with the Beloved.

22
گفتم که تا به گردن در لطف‌هات غرقم
قانع نگشت از من دلدار تا به گردن

I said, “I am immersed in your graces up to my neck.” The Darling was not content with me up to the neck.

33
گفتا که سر قدم کن تا قعر عشق می‌رو
زیرا که راست ناید این کار تا به گردن

He said, “Make your head a foot, descend into the depths of love, for this affair does not come out right only up to the neck.”

44
گفتم سر من ای جان نعلین توست لیکن
قانع شو ای دو دیده این بار تا به گردن

I said, “My head, Beloved, is your shoe; only be content, my two eyes, with up to my neck this time.”

55
گفتا تو کم ز خاری کز انتظار گل‌ها
در خاک بود نُه مَه آن خار تا به گردن

He said, “You are less than a thorn which was up to the neck in earth for nine months waiting for the rose.”

66
گفتم که خار چه بود کز بهر گلستانت
در خون چو گل نشستم بسیار تا به گردن

I said, “What is the thorn? For the sake of your rosebed I have sat often in blood up to my neck like the rose.”

77
گفتا به عشق رستی از عالم کشاکش
کان جا همی‌کشیدی بیگار تا به گردن

He said, “Through love you have escaped from the world of allurement, where you were struggling impotently up to your neck.

88
رستی ز عالم اما از خویشتن نرستی
عار است هستی تو وین عار تا به گردن

“You escaped from the world, but not from yourself; your self-existence is a disgrace, and this disgrace is up to your neck.

99
عیاروار کم نه تو دام و حیله کم کن
در دام خویش ماند عیار تا به گردن

“Lay not traps cunningly, give up trickery; the trickmaster remains in his own trap up to the neck.

1010
دامی است دام دنیا کز وی شهان و شیران
ماندند چون سگ اندر مردار تا به گردن

“The trap of this world is a trap through which kings and lions have remained like dogs in the carrion up to the neck.

1111
دامی است طرفه‌تر زین کز وی فتاده بینی
بی‌عقل تا به کعب و هشیار تا به گردن

“There is a stranger trap than this, through which you may see the reasonless fallen up to the ankle, the prudent up to the neck.”

1212
بس کن ز گفتن آخر کان دم بود بریده
کز تاسه نبود آخر گفتار تا به گردن

Enough of speech, now that breath is cut off; after all, speech does not reach up to the neck from choking.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای امتان باطل بر نان زنید بر نان

وی امتان مقبل بر جان زنید بر جان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2027

اگلی نظم

ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن

وی آهوی معانی آمد گه چریدن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2029

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

از خود سری مچینید ادبار تا به‌گردن

خلقی‌ست زین چنین سر بیزار تا به‌گردن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2456

چون غنچه هر که ننشست در خار تا به گردن

از می نشد چو مینا سرشار تا به گردن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6436

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00