صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2456

غزل شمارهٔ 2456

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: ارتابهگردن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

از خود سری مچینید ادبار تا به‌گردن

خلقی‌ست زین چنین سر بیزار تا به‌گردن

2

ای غافلان گر این است آثار سربلندی

فرقی نمی‌توان یافت از دار تا به گردن

3

تسلیم تیغ تقدیر زین بیشتر چه بالد

چون موست پیکر ما یک تار تا به‌گردن

4

زین سرکشی چه دارد طبع جنون سرشتت

آفات همچو سیل‌ست درکار تابه گردن

5

تمکین نمی‌پسندد هنگامهٔ رعونت

زین وضع زیر تیغ‌ست کهسار تا به گردن

6

فرداست خاک این‌دشت پا بر سر شکسته‌ست

امروز در ته پاش انگار تا به گردن

7

خلقی‌ست زین جنونزار عریان بی‌تمیزی

دستار تا به زانو شلوار تا به گردن

8

رنج خلاب دنیا مست بهار خوبی‌ست

تا پا نهی که رفتی یک بار تا به گردن

9

مینای این خرابات بی می نمی‌توان یافت

در خون نشستگانند بسیار تا به گردن

10

از حرص ما تعلق دارد سر تملق

چندیش پای در گل بگذار تا به گردن

11

موج‌گهر چه مقدار از آب سر برآرد

دارد بنای اقبال دیوار تا به گردن

12

تا بند بندت از هم چون سبحه وا نگردد

عقد انامل یأس بشمار تا به گردن

13

تا زندگی ست چون شمع‌ ایمن نمی‌توان زیست

یک‌کوچه آتش از پاست این خار تا به‌گردن

14

در خلق اگر به این بعد بی ربطی وفاق‌ست

پیغام سر توان برد دشوار تا به گردن

15

کو سیلی ضروری یا تیغ امتحانی

خلقی نشسته اینجا بیکار تا به گردن

16

کو طاعتی‌که ما را تاکوی او رساند

تسبیح تا زبان‌ست زنار تا به‌ گردن

17

بید بهار یأسیم از بی‌بری مپرسید

اعضا به خم شکستیم زین بار تا به‌ گردن

18

رنگ حنایش امشب سیر بهار نازست

پابوس و منت خون بردار تا به گردن

19

زان جرأتی که سودم دستی به تیغ نازش

بردم ز هر سر انگشت زنهار تا به‌گردن

20

چون شعله برده بودم بر چرخ بار طاقت

رنگ شکسته‌ام کرد هموار تا به گردن

21

سودایی هوس را کم نیست موی سر هم

بیدل مپیچ ازین بیش دستار تا به ‌گردن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر به خون مشتاقان تیغ او کشد گردن

تا قیامت از سرها جای مو دمد گردن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2455

اگلی نظم

با ما نساخت آخر ذوق شراب خوردن

چون میوه زرد گشتیم از آفتاب خوردن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2457

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گرچه بسی نشستم در نار تا به گردن

اکنون در آب وصلم با یار تا به گردن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2028

چون غنچه هر که ننشست در خار تا به گردن

از می نشد چو مینا سرشار تا به گردن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6436

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور