صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 202

غزل شمارهٔ 202

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: قصیده

صداکار: پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1
11
هر روز بامداد سلام علیکما
آن جا که شه نشیند و آن وقت مرتضا
22
دل ایستاد پیشش بسته دو دست خویش
تا دست شاه بخشد پایان زر و عطا
33
جان مست کاس و تا ابدالدهر گه گهی
بر خوان جسم کاسه نهد دل نصیب ما
44
تا زان نصیب بخشد دست مسیح عشق
مر مرده را سعادت و بیمار را دوا
55
برگ تمام یابد از او باغ عشرتی
هم بانوا شود ز طرب چنگل دوتا
66
در رقص گشته تن ز نواهای تن به تن
جان خود خراب و مست در آن محو و آن فنا
77
زندان شده بهشت ز نای و ز نوش عشق
قاضی عقل مست در آن مسند قضا
88
سوی مدرس خرد آیند در سؤال
کاین فتنه عظیم در اسلام شد چرا
99
مفتی عقل کل به فتوی دهد جواب
کاین دم قیامت‌ست روا کو و ناروا
1010
در عیدگاه وصل برآمد خطیب عشق
با ذوالفقار و گفت مر آن شاه را ثنا
1111
از بحر لامکان همه جان‌های گوهری
کرده نثار گوهر و مرجان جان‌ها
1212
خاصان خاص و پردگیان سرای عشق
صف صف نشسته در هوسش بر در سرا
1313
چون از شکاف پرده بر ایشان نظر کند
بس نعره‌های عشق برآید که مرحبا
1414
می‌خواست سینه‌اش که سنایی دهد به چرخ
سینای سینه‌اش بنگنجید در سما
1515
هر چار عنصرند در این جوش همچو دیک
نی نار برقرار و نه خاک و نم هوا
1616
گه خاک در لباس گیا رفت از هوس
گه آب خود هوا شد از بهر این ولا
1717
از راه روغناس شده آب آتشی
آتش شده ز عشق هوا هم در این فضا
1818
ارکان به خانه خانه بگشته چو بیذقی
از بهر عشق شاه نه از لهو چون شما
1919
ای بی‌خبر برو که تو را آب روشنی‌ست
تا وارهد ز آب و گلت صفوت صفا
2020
زیرا که طالب صفت صفوت‌ست آب
وان نیست جز وصال تو با قلزم ضیا
2121
ز آدم اگر بگردی او بی‌خدای نیست
ابلیس وار سنگ خوری از کف خدا
2222
آری خدای نیست ولیکن خدای را
این سنتی‌ست رفته در اسرار کبریا
2323
چون پیش آدم از دل و جان و بدن کنی
یک سجده‌ای به امر حق از صدق بی‌ریا
2424
هر سو که تو بگردی از قبله بعد از آن
کعبه بگردد آن سو بهر دل تو را
2525
مجموع چون نباشم در راه پس ز من
مجموع چون شوند رفیقان باوفا
2626
دیوارهای خانه چو مجموع شد به نظم
آن گاه اهل خانه در او جمع شد دلا
2727
چون کیسه جمع نبود باشد دریده درز
پس سیم جمع چون شود از وی یکی بیا
2828
مجموع چون شوم چو به تبریز شد مقیم
شمس الحقی که او شد سرجمع هر علا
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما

ناچار گفتنی‌ست تمامی ماجرا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 201

اگلی نظم

آمد بهار خرم آمد نگار ما

چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 203

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای از علو قدر به کرسی نهاده پا

فرق مقیم فرش حریم تو عرش سا

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 1

شکر و سپاس و منت و عزت خدای را

پروردگار خلق و خداوند کبریا

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 1

منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا

زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 6 - در شکایت روزگار و بی‌وفایی مردم

آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا

در زندگی به تنگی قبرست مبتلا

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 675

سبحان قادری که صفاتش ز کبریا

بر خاک عجز می‌فکند عقل انبیا

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 1

ای مرغ روح بر پر ازین دام پر بلا

پرواز کن به ذروهٔ ایوان کبریا

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 2

ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا

بشنو ز آسمان‌ها حی علی الصلا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 197

ای صوفیان عشق بدرید خرقه‌ها

صد جامه ضرب کرد گل از لذت صبا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 198

ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا

شاد آمدیت از سفر خانه خدا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 199

نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا

نام بچه‌ش چه باشد او خود پِیَش دوا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 200

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00