زمین
ای از علو قدر به کرسی نهاده پا
فرق مقیم فرش حریم تو عرش سا
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 1
ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا
بشنو ز آسمانها حی علی الصلا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 197
ای صوفیان عشق بدرید خرقهها
صد جامه ضرب کرد گل از لذت صبا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 198
ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا
شاد آمدیت از سفر خانه خدا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 199
نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا
نام بچهش چه باشد او خود پِیَش دوا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 200
شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
ناچار گفتنیست تمامی ماجرا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 201
هر روز بامداد سلام علیکما
آن جا که شه نشیند و آن وقت مرتضا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 202
گفت که این چه لطفست که مولانا تشریف فرمود توقّع نداشتم و در دلم نگذشت چه لایق اینم؟ مرا میبایست شب و روز دست گرفته در زمره و صف چاکران و ملازمان بودمی هنوز لایق آن نیستم؛ این چه لطف بود فرمود؟
که این از جملهٔ آن است که شما را همّتی عالیست هر چند که شما را مرتبهٔ عزیزست و بزرگ و به کارهای خطیر و بلند مشغولید از علو همّت، خود را قاصر میبینید و بدان راضی نیستید و بر خود چیزهای بسیار لازم میدانید. اگرچه ما را دل هماره به خدمت بود، امّا میخواستیم که به صورت هم مشرّف شویم زیرا که صورت نیز اعتباری عظیم دارد. چه جای اعتبار خود مشارک است با مغز، همچنانک کار بیمغز برنمیآید بی پوست نیز برنمیآید. چنانکه دانه را اگر بی پوست در زمین کاری برنیاید؛ چون به پوست در زمین دفن کنی برآید و درختی شود عظیم. پس ازین روی تن نیز اصلی عظیم باشد و دربایست شود و بی او خود کار برنیاید و مقصود حاصل نشود. ای والله اصل معنی است پیش آنکه معنی را داند و معنی شده باشد. اینک میگویند رَکْعَتَیْنِ مِنَ الصَلوةِ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا وَمَا فِیْهَا پیش هرکس نباشد؛ پیش آن کس باشد که اگر رکعتین ازو فوت شود بالای دنیا و آنچه دروست باشد و از فوت ملک دنیا که جمله آن او باشد فوت دو رکعتش دشوارتر آید.
رومیفیه ما فیهفصل چهارم - گفت که این چه لطف است که مولانا تشریف فرمود
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا
زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 6 - در شکایت روزگار و بیوفایی مردم
آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا
در زندگی به تنگی قبرست مبتلا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 675