سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 2 - در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوانقصیدهٔ شمارهٔ 2 - در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوانشاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیہ: ینراہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: قصیدهصداکار: حمیدرضا محمدیآڈیوحمیدرضا محمدیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوحمیدرضا محمدیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاگر مطالعه خواهد کسی بهشت برین رابیا مطالعه کن گو به نوبهار زمین را2نقل کریںشگفت نیست گر از طین به در کند گل و نسرینهمانکه صورت آدم کند سلالهٔ طین را3نقل کریںحکیم بار خدایی که صورت گل خنداندرون غنچه ببندد چو در مشیمه جنین را4نقل کریںسزد که روی عبادت نهند بر در حکمشمصوری که تواند نگاشت نقش چنین را5نقل کریںنعیم خطهٔ شیراز و لعبتان بهشتیز هر دریچه نگه کن که حور بینی و عین را6نقل کریںگرفته راه تماشا بدیع چهره بتانیکه در مشاهده عاجز کنند بتگر چین را7نقل کریںکمان ابرو ترکان به تیر غمزهٔ جادوگشاده بر دل عشاق مستمند کمین را8نقل کریںهزار نالهٔ بیدل ز هر کنار برآیدچو پر کنند غلامان شاه، خانهٔ زین را9نقل کریںبه هم برآمده آب از نهیب باد بهاریمثال شاهد غضبان گره فکنده جبین را10نقل کریںمگر شکوفه بخندید و بوی عطر برآمدکه ناله در چمن افتاد بلبلان حزین را11نقل کریںبیار ساقی مجلس، بگوی مطرب مونسکه دیر شد که قرینان ندیدهاند قرین را12نقل کریںهزاردستان بر گل سخن سرای چو سعدیدعای صاحب عادل علاء دولت و دین را13نقل کریںوزیر مشرق و مغرب امین مکه و یثربکه هیچ ملک ندارد چنو حفیظ و امین را14نقل کریںجهان فضل و فتوت جمال دست وزارتکه زیر دست نشانده مقربان مکین را15نقل کریںدر آن حرم که نهندش چهار بالش حرمتجز آستان نرسد خواجگان صدرنشین را16نقل کریںچو شیر رایت وی را کند صبا متحرکمجال حمله نماند ز هول شیر عرین را17نقل کریںملوک روی زمین را به استمالت و حکمتچنان مطیع و مسخر کند که ملک یمین را18نقل کریںدیار دشمن وی را به منجنیق چه حاجتکه رعب او متزلزل کند بروج حصین را19نقل کریںوزیر عالم و عادل به اتفاق افاضلپناه ملک بود پادشاه روی زمین را20نقل کریںسنان دولت او دشمنان دولت و دین راچنان زند که سنان ستاره دیو لعین را21نقل کریںبه عهد ملک وی اندر نماند دست تطاولمگر سواعد سیمین و بازوان سمین را22نقل کریںهمیشه دست توقع گرفته دامن فضلشچو وامدار که دریابد آستین ضمین را23نقل کریںشروح فکر من اندر بیان خاصیت اوتکلف است که حاجت به شرح نیست یقین را24نقل کریںهلال اگر بنماید کسی بدیع نباشدچه حاجت است که بنمایم آفتاب مبین را25نقل کریںدر این حدیقه که بلبل زبان نطق نداردتو شوخ دیده مگس بین که برگرفت طنین را26نقل کریںایا رسیده به جایی کلاه گوشهٔ قدرتکه دست نیست بر آن پایه آسمان برین را27نقل کریںگر اشتیاق نویسم به وصف راست نیایدچنان مرید محبم که تشنه ماء معین را28نقل کریںبه خاک پای تو ماند یمین غیر مکفرکزان زمان که بدانستم از یسار یمین را29نقل کریںبرای حاجت دنیا طمع به خلق نبندمکه تنگ چشم تحمل کند عذاب مهین را30نقل کریںتو قدر فضل شناسی که اهل فضلی و دانششبه فروش چه داند بهای در ثمین را31نقل کریںنگاهدار و معینت خدای بود که هرگزبه از خدای نبینی نگاهدار و معین را32نقل کریںمضاجع پدرانت غریق باد به رحمتکه چون تو عاقل و هشیار پرورند بنین را33نقل کریںدر سخن به دو مصرع چنان لطیف ببندمکه شاید اهل معانی که ورد خود کند این را34نقل کریںبخور ببخش که دنیا به هیچ کار نیایدجز آنکه پیش فرستند روز بازپسین را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشکر و سپاس و منت و عزت خدای راپروردگار خلق و خداوند کبریاسعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 1اگلی نظمآن روی بین که حسن بپوشید ماه راوآن دام زلف و دانهٔ خال سیاه راسعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 3 - در ستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاهزمینہم وزن و قافیہ نظمیںز راستی نبود خجلتی گشاده جبین راکه نقش راست نسازد سیاه روی نگین راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 839آڈیوصداکار منتخب کریںحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمآن روی بین که حسن بپوشید ماه راوآن دام زلف و دانهٔ خال سیاه راسعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 3 - در ستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه
ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین راکه نقش راست نسازد سیاه روی نگین راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 839