زمین
ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم
چنان مشغول او گشتم که با خود می نپردازم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1253
اگر ساقی ز موجِ باده بندد رشتهٔ سازم
رساند قلقلِ مینا به رنگِ رفته آوازم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2185
ز بال نارسا بر خویش پیچیده است پروازم
لب خاموش دایم در قفس دارد چو آوازم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2187
ز فیض ناتوانی مصرعی در خلق ممتازم
چو ماه نو به یک بال آسمان سیر است پروازم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2188