شاعر: رومی
زمین
چون نیست سری این غم بیپایان را
وقت است که فرش درنوردم جان را
عطارمختارنامهباب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمرشمارهٔ 25
چون دردِ تو چاره ساز آمد جان را
دردِ تو بس است این دلِ بیدرمان را
عطارمختارنامهباب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنهشمارهٔ 78
آن لعل سخن که جان دهد مرجان را
بیرنگ چه رنگ بخشد او مر جان را
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 4
در جای تو جا نیست به جز آن جان را
در کوه تو کانیست بجو آن کان را
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 44