صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »ترجیعات
  4. »سی و هشتم

سی و هشتم

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
1

هر روز بگه ز در درآیی

بر دست شراب آشنایی

2

بر ما خوانی سلام سوزان

یا رب، چه لطیف و خوش، بلایی!

3

ما را ببری ز سر به عشوه

دیوانه کنی، و های هایی

4

ما را چه عدم، چه هست، چون تو

در نیست، وجود می‌نمایی

5

دی کرده هزار گونه توبه

بگرفته طریق پارسایی

6

چون بیند توبه روی خوبت

داند که عدوی تو بهایی

7

بگریزد توبه و دل او را

فریادکنان، بیا، کجایی؟

8

گوید که: « رسید مرگ توبه

از توبه دگر مجو کیایی

9

توبه اگر اژدهای نر بود

ای عشق، زمرد خدایی

10

ترجیع نهم به گوش قوال

تو گوش رباب را همی مال

بند 2
Toggle stanza 2
11

ای بسته ز توبه بیست ترکش

بستان قدحی رحیق و درکش

12

زیرا که فضای بی‌امانست

آن زلف معنبر مشوش

13

ای شاهد وقت، وقت شه رخ

سودت نیکند رخ مکرمش

14

بینی کردن چه سود دارد؟

با آن که دهان زنی چو گربش

15

سجده کن و سر مکش چو ابلیس

پیش رخ این نگار مه‌وش

16

از شش جهت است یار بیرون

پرنور شده ز روش هر شش

17

دلدار امروز سخت مستست

پرفتنه و غصه و مخمش

18

جان دارد صدهزار حیرت

از حسن منقش منقش

19

از عشق زمین پر از شقایق

در عشق فلک چنین منعش

20

خاموش و شراب عشق کم‌نوش

ایمن شو از ارتعاش و مرعش

21

چون لعل لبت نمود تلقین

بر دل ننهیم بند لعلین

بند 3
Toggle stanza 3
22

تا ساقی ما توی بیاری

کفرست و حرام، هوشیاری

23

ای عقل، اگرچه بس عزیزی

در مست نظر مکن به خواری

24

گر آن، داری، نکو نظر کن

کان کو دارد، تو آن نداری

25

گر پای ترا بتی بگیرد

یکدم نهلد که سر به خاری

26

دیوانه شوی که تو ز سودا

در ریگ سیاه، تخم کاری

27

در مرگ حیات دید عارف

چون رست ز دیدهای ناری

28

نورآمد و نار را فرو کشت

دی را بکشد دم بهاری

29

در چشم تو شب اگرچه تیره‌ست

در دیدهٔ او کند نهاری

30

می‌گوید عشق با دو چشمش

« مستی و خوشی و پرخماری »

31

بس کردم، تا که عشق بی‌من

تنها بکند سخن گزاری

32

امروز دلست آرزومند

چون طره اوست بند بربند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای بانگ و صلای آن جهانی

ای آمده تا مرا بخوانی

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»سی ‌و هفتم

اگلی نظم

مستیان در عربده، رفتند و رفتم گوشه‌ای

با دو یار رازدان و هم‌ره و هم توشه‌ای

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»سی و نهم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور