صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »ترجیعات
  4. »سی و نهم

سی و نهم

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

مستیان در عربده، رفتند و رفتم گوشه‌ای

با دو یار رازدان و هم‌ره و هم توشه‌ای

22

اندران گوشه بدیدم آفتابی کز تفش

جان و دل چون قازغان شد جوش اندر جوشه‌ای

33

پست و بالای نهاد من هوای او گرفت

چون ملخ در کشت افتد بر سر هر خوشه‌ای

44

من خود از فتنه و بلا بگریختم در گوش‌ها

خود من از دیگ بلا برداشته سر پوشه‌ای

55

عشق شمس‌الدین خداوندم یکی غوغایی‌ست

گرچه ز اول ساکنک آمد چنان خاموشه‌ای

66

وصل همچون جبرئیل و هجر چون خناس شد

وحی جبریل امین سوزندهٔ وسواس شد

بند 2
Toggle stanza 2
77

کی توان کردن نصیحت عاشق اوباش را؟!

کی توان پوشیدن این عیش پدید و فاش را

88

جام مستوری که خام عشق او اندر کشید

در قلاشی می‌بسوزد عالم قلاش را

99

هرکه بیند روی او، او گشت آلتون تاش او

لیک شاهان را نباشد چه بود آلتون‌تاش را؟!

1010

این چه خورشیدیست آخر کز برای عشق او

می‌بسوزد همچو هیزم جان و دل خفاش را

1111

نزد آن خورشید شمس‌الدین تبریزی برید

از دل من زاری و افغان و این غوغاش را

1212

عشق شمس‌الدین چو خمر و جان من چون کاس شد

از خداوندیش چون آن نور جان ایناس شد

بند 3
Toggle stanza 3
1313

مرغ جان از جمله و باز فراقت کاغ کرد

بر نوازش گاه تو یعنی دل من داغ کرد

1414

یک شراب تلخ داد از جام خود هجران بدل

جمله شادی تا به شیر مادر استفراغ کرد

1515

کو زمانی که وصالت برگذشت از روی لطف

سوی خارستان جانم جملگی را باغ کرد

1616

نور شمس‌الدین خداوندم عدم را هست کرد

چه عجب گر شورهٔ را او به باغ و راغ کرد

1717

در غمی بودم که جانم قصد رفتن کرده بود

زنده کردش این خیالت کو بخوانش لاغ کرد

1818

جان من چون درکشید آن جام خاص خاص را

در زمان برهم زند هم زهد و هم اخلاص را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هر روز بگه ز در درآیی

بر دست شراب آشنایی

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»سی و هشتم

اگلی نظم

هله نوش کن شرابی، شده آتشی به تیزی

سوی من بیا و بستان بدو دست، تا نریزی

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»چهلم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور