رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 435غزل شمارهٔ 435شاعر: رومیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیہ: مستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهر که بالاست مر او را چه غم است؟هر که آنجاست مر او را چه غم است؟2نقل کریںکه از این سو همه جانست و حیاتکه از این سو همه لطف و کرم است3نقل کریںخود از این سو که نه سویست و نه جاقدم اندر قدم اندر قدمست4نقل کریںاین عدم خود چه مبارک جایستکه مددهای وجود از عدمست5نقل کریںهمه دلها نگران سوی عدماین عدم نیست که باغ ارمست6نقل کریںاین همه لشکر اندیشهٔ دلز سپاهان عدم یک علمست7نقل کریںز تو تا غیب هزاران سالستچو روی از ره دل یک قدمست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهم به بر این بت زیبا خوشکستمن نشستم که همین جا خوشکسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 434اگلی نظمگفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامتگفتا چه کار داری گفتم مها سلامترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 436آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمگفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامتگفتا چه کار داری گفتم مها سلامترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 436