صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »ترجیعات
  4. »چهل و سوم

چهل و سوم

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
1

زین دودناک خانه گشادند روزنی

شد دود و، اندر آمد خورشید روشنی

2

آن خانه چیست؟ سینه و آن، دود چیست؟ فکر

ز اندیشه گشت عیش تو اشکسته گردنی

3

بیدار شو، خلاص شو از فکر و از خیال

یارب، فرست خفتهٔ ما را دهل زنی

4

خفته هزار غم خورد از بهر هیچ چیز

در خواب، گرگ بیند، یا خوف ره‌زنی

5

در خواب جان ببیند صد تیغ و صد سنان

بیدار شد، نبیند زان جمله سوزنی

6

گویند مردگان که: « چه غمهای بیهده

خوردیم و عمر رفت به وسواس هر فنی

7

بهر یکی خیال گرفته عروسیی

بهر یکی خیال بپوشیده جوشنی

8

آن سور و تعزیت همه با دست این نفس

نی رقص ماند ازان و نه زین نیز شیونی »

9

ناخن همی زنند و ، رخ خود همی درند

شد خواب و نیست بر رخشان زخم ناخنی

10

کو آنک بود با ما چون شیر و انگبین؟

کو آنک بود با ما چون آب و روغنی؟

11

اکنون حقایق آمد و خواب خیال رفت

آرام و مأمنیست، نه ما ماند و نی منی

12

نی پیر و نی جوان، نه اسیرست و نی عوان

نی نرم و سخت ماند، نه موم و نه آهنی

13

یک رنگیست و یک صفتی و یگانگی

جانیست بر پریده و وارسته از تنی

14

این یک نه آن یکیست، که هرکس بداندش

ترجیع کن که در دل و خاطر نشاندش

بند 2
Toggle stanza 2
15

ای آنک پای صدق برین راه می‌زنی

دو کون با توست، چو تو همدم منی

16

هیچ از تو فوت نیست، همه با تو حاضرست

ای از درخت بخت شده شاد و منحنی

17

هر سیب و آبیی که شکافی به دست خویش

بیرون زند ز باطن آن میوه روشنی

18

زان روشنی بزاید یک روشنی نو

از هر حسن بزاید هر لحظه احسنی

19

بر میوها نوشته که زینها فطام نیست

بر برگها نبشته، ز پاییز، ایمنی

20

ای چشم کن کرشمه، که در شهره مسکنی

وی دل مرو ز جا، که نکو جای ساکنی

21

بسیار اغنیا چو درختان سبز هست

این نادره درخت ز سبزی بود غنی

22

بس سنگ یک منی ز سر کوه درفتد

آن سنگ کوه گردد، کو، رست از منی

23

زیرا که هر وجود همی ترسد از عدم

کندر حضیض افتد، از ربوهٔ سنی

24

ای زادهٔ عدم، تو بهر دم جوانتری

وی رهن عشق دوست، تو هر لحظه ارهنی

25

هستی میان پوست که از مغز بهترست

عریان میان اطلس و شعری و ادکنی

26

گر زانک نخل خشکی در چشم هر جهود

با درد مریم، آری صد میوهٔ جنی

27

مینا کن برونی، و بینا کن درون

دنیا کجا بماند، در دور تو، دنی؟!

28

ای جان و ای جهان جهان‌بین و آن دگر

و ای گردشی نهاده تو در شمس و در قمر

بند 3
Toggle stanza 3
29

ای آنک در دلی، چه عجب دلگشاستی!

یا در میان جانی، بس جانفزاستی

30

آمیزش و منزهیت، در خصومتند

که جان ماستی تو، عجب، یا تو ماستی

31

گر آنی و گر اینی، بس بحر لذتی

جمله حلاوت و طرب و عطاستی

32

از دور نار دیدم، و نزدیک نور بود

گر اژدها نمودی، ما را عصاستی

33

تو امن مطلقی و بر نارسیدگان

اینست اعتقاد که خوف و رجاستی

34

چون یوسفی، بر اخوان جمله کدورتی

یعقوب را همیشه صفا در صفاستی

35

مجنون شدیم تا که ز لیلی بری خوریم

ای عشق، تو عدوی همه عقلهاستی

36

ای عقل، مس بدی تو و از عشق زر شدی

تو کیمیا نهٔ، علم کیمیاستی

37

ای عشق جبرئیل در راز گستری

گویی که وحی آر همه انبیاستی

38

آنکس که عقل باشدش او این گمان برد

و از گمان عقل و تفکر جداستی

39

هرگز خطا نکرد خدنگ اشارتت

وانکو خطا کند، تو غفور خطاستی

40

گر باد را نبینی، ای خاک خفته چشم

گر باد نیست از چه سبب در هواستی

41

گرچه بلند گشتی، از کبر دور باش

از کبر شدم دار، که با کبریاستی

42

از ماه تا به ماهی جوید نشاط تو

بسیار گو شدند، پی اختلاط، تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ماییم و بخت خندان، تا تو امیر مایی

ای شیوهات شیرین، تو جان شیوهایی

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»چهل و دوم

اگلی نظم

گر مه و گر زهره و گر فرقدی

از همه سعدان فلک اسعدی

رومی»دیوان شمس»ترجیعات»چهل و چهارم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور