شاعر: رومی
زمین
ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بود
رفتم آنجا گرچه راهی صعب و شب دیجور بود
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 57 - در مدح سیف الحق محمد منصور
تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
پرده های چشم حیرانم نقاب حور بود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2618
یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود
مغز ما از نشأه می پرده دار حور بود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2619
آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
چون رسیدش چشم بد کز چشمها مستور بود
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 743