صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 57 - در مدح سیف الحق محمد منصور

قصیدهٔ شمارهٔ 57 - در مدح سیف الحق محمد منصور

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: وربود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بود

رفتم آنجا گرچه راهی صعب و شب دیجور بود

2

دیدم اندر راه زی درگاه آن شاه بتان

هر چه اندر کل عالم عاشقی مستور بود

3

از چراغ و شمع کس را یاد نامد زان سبب

کز جمال خوب رویان نور اندر نور بود

4

کس نثاری کرد نتوانست اندر خورد او

زان که اشک عاشقانش لولو منثور بود

5

بوی خوش نمد به کار اندر سراسر کوی او

زان که خاک کوی او از عنبر و کافور بود

6

فرش میدانش ز رخسار و لب میخوارگان

تکیه‌گاه عاشقانش دیده‌های حور بود

7

جویبارش را به جای آب میدیدم شراب

زیر هر شاخی هزاران عاشق مخمور بود

8

ای بسا مذکور عالم کو بدو در ننگریست

ای بسا درویش دل ریشا که او مذکور بود

9

هر که از وی بود ترسان او بدو نزدیک شد

و آنکه از گستاخیش نزدیک‌تر او دور بود

10

صد هزاران همچو موسی خیره بود اندر رهش

زان که هر سنگی در آن ره بر مثال طور بود

11

هرکرا توقیع دادند از جمال و از جلال

«لن ترانی» بر سر توقیع آن منشور بود

12

های های عاشقان با هوی هوی صادقان

کس ندانستی که ماتم بود آن یا سور بود

13

مر مرا ره داد دربان دیگران را منع کرد

زان که نام من رهی در عاشقی مشهور بود

14

چون در آن شب شخص روحم نزد آن حضرت رسید

صورت هستی ندیدم نقش من مقهور بود

15

مصحفی دیدم گرفته آن بت اندر دست راست

خط آن از هست ما وز نفی لامسطور بود

16

چون در آن مصحف نظر کردم سراسر خط آن

رمزهای مجلس محمدبن منصور بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روشن آن بدری که کمتر منزلش عالم بود

خرم آن صدری که قبله‌ش حضرت اعظم بود

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 56 - در نعت رسول اکرم و اصحاب پاک او

اگلی نظم

در جهان دردی طلب کان عشق سوز جان بود

پس به جان و دل بخر گر عاقلی ارزان بود

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 58 - در مذمت عافیت جویی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود

از شراب لایزالی جان ما مخمور بود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 731

آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود

چون رسیدش چشم بد کز چشم‌ها مستور بود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 743

تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود

پرده های چشم حیرانم نقاب حور بود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2618

یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود

مغز ما از نشأه می پرده دار حور بود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2619

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور