صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 56 - در نعت رسول اکرم و اصحاب پاک او

قصیدهٔ شمارهٔ 56 - در نعت رسول اکرم و اصحاب پاک او

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: مبود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

روشن آن بدری که کمتر منزلش عالم بود

خرم آن صدری که قبله‌ش حضرت اعظم بود

22

این جهان رخسار او دارد از آن دلبر شدست

و آن جهان انوار او دارد از آن خرم بود

33

حاکمی کاندر مقام راستی هر دم که زد

بر خلاف آندم اگر یک دم زنی آندم بود

44

راه عقل عاقلان را مهر او مرشد شدست

درد جان عاشقان را نطق او مرهم بود

55

صدهزاران جان فدای آنسواری کز جلال

غاشیه‌ش بر دوش پاک عیسی مریم بود

66

از رخش گردد منور گر همه جنت بود

وز لبش یابد طهارت گر همه زمزم بود

77

فرش اگر سر برکشد تا عرش را زیر آورد

دست آن دارد که از زلفش بر اوریشم بود

88

طلعت جنت ز شوق حضرتش پر خوی شدست

دیدهٔ دوزخ ز رشک غیبتش پر نم بود

99

از گریبان زمین گر صبح او سر بر زند

تا شب حشر از جمالش صد سپیده دم بود

1010

با «لعمرک» انیبا را فکرت رجحان کیست

با «عفاالله» اولیا را زهرهٔ یک دم بود

1111

با «الم نشرح» چگویی مشکلی ماند ببند

با «فترضی» هیچ عاصی در مقام غم بود

1212

خوش سخن شاهی کز اقبال کفش در پیش او

کشتهٔ بریان زبان یابد که در وی سم بود

1313

خاک را در صدر جنت آبرویش جاه داد

آتش ابلیس را از خاک او ماتم بود

1414

چرخ را از کاف «لولاک»ش کمر زرین بود

خاکرا با حاء احمامش قبا معلم بود

1515

خاک زاید گوهری کز گوهران برتر شود

بچه زاید آدمی کو خواجهٔ عالم بود

1616

هر که در میدان مردی پیش او یکدم زند

رخش او گوساله گردد گر همه رستم بود

1717

در شبی کو عذر «اخطانا» همی خواهد ز حق

جبرئیل آنجا چو طفل ابکم و الکن بود

1818

حکم الالله بر فرق رسول الله بین

راستی زین تکیه‌گاهی آدمی را کم بود

1919

ماه بر چرخ فلک چون حلقهٔ زلف و رخش

گاه چون سیمین سپر گه پارهٔ معصم بود

2020

شاه انجم موذن وی گشته اندر شرق ملک

زان جمال وی شعار شرع را معلم بود

2121

بادوشان فلک را دور او همره شدست

خاکپاشان زمین را نعل او ملحم بود

2222

سدرهٔ طاووس یک پر کز همای دولتش

بر پر خود بست از آن مر وحی را محرم بود

2323

خضر گرد چشمهٔ حیوان از آن می‌گشت دیر

تا مگر اندر زمین با وی دمی همدم بود

2424

تا نهنگش در عجم گرد زمین چون عمرست

تا هزبرش در عرب غرنده ابن عم بود

2525

نی در آن آثار گرز و ناچخ عنتر بود

نه در آن اسباب ملک کیقباد و جم بود

2626

با خرد گفتم که فرعی برتر از اصلی شود

گفت: آری چون بر آن فرع اتفاقی ضم بود

2727

گفت: ای بوبکر با احمد چرا یکتا شدی

گفت:هر حرفی که ضعفی یافت آن مدغم بود

2828

گفتم: ای عمر تو دیدی بوالحکم بس چون برید

گفت: زمرد کی سزای دیدهٔ ارقم بود

2929

گفتم: ای عثمان بنا گه کشتهٔ غوغا شدی

گفت: خلخال عروس عاشقان ز آندم بود

3030

گفتم: ای حیدر میی از ساغر شیران بخور

گفت: فتح ما ز فتح زادهٔ ملجم بود

3131

باد را گفتم: سلیمان را چرا خدمت کنی

گفت: از آن کش نام احمد نقش بر خاتم بود

3232

ای سنایی از ره جان گوی مدح مصطفا

تا ترا سوی سپهر برترین سلم بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روز بر عاشقان سیاه کند

مست چون قصد خوابگاه کند

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 55 - در مدح بهرامشاه

اگلی نظم

ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بود

رفتم آنجا گرچه راهی صعب و شب دیجور بود

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 57 - در مدح سیف الحق محمد منصور

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود

کعبه دل را صفا از دیده پرنم بود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2627

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور