رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 858غزل شمارهٔ 858شاعر: رومیوزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: یدبایدہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںوقتی خوش است ما را، لابد نبید بایدوقتی چنین به جانی جامی خرید باید2نقل کریںما را نبید و باده از خم غیب آیدما را مقام و مجلس عرش مجید باید3نقل کریںهر جا فقیر بینی با وی نشست بایدهر جا زحیر بینی از وی برید باید4نقل کریںبگریز از آن فقیری کاو بند لوت باشدما را فقیر معنی چون بایزید باید5نقل کریںاز نور پاک چون زاد او باز پاک خواهدو آنکهز حدث بزاید او را پلید باید6نقل کریںاما چو قلب و نیکو مانندهاند با همپیش چراغ یزدان آن را گزید باید7نقل کریںبر دل نهاد قفلی یزدان و ختم کردشاز بهر فتح این در در غم تپید باید8نقل کریںسگ چون به کوی خسبد از قفل در چه باکشاصحاب خانهها را فتح کلید باید9نقل کریںسالی دو عید کردن کار عوام باشدما صوفیان جان را هر دم دو عید باید10نقل کریںجان گفت من مریدم زایندهٔ جدیدمزایندگان نو را رزق جدید باید11نقل کریںما را از آن مفازه عیشیست تازه تازهآن را که تازه نبود او را قدید باید12نقل کریںای آمده چو سردان اندر سماع مردانزنده ز شخص مرده آخر بدید باید13نقل کریںگر زانکه چوب خشکی جز زآتشی نخنبیور زانکه شاخ سبزی آخر خمید باید14نقل کریںآن ذوق را گرفتم پستان مادر آمدبنهاد در دهانت آخر مکید باید15نقل کریںخامش که در فصاحت عمر عزیز بردیدر روضهٔ خموشان چندی چرید باید16نقل کریںای شمس حق تبریز در گفتنم کشیدیروزی دو در خموشی دم درکشید باید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفتی که در چه کاری با تو چه کار ماندکاری که بیتو گیرم والله که زار ماندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 857اگلی نظمنی دیده هر دلی را دیدار مینمایدنی هر خسیس را شه رخسار مینمایدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 859زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای یار بی تکلف ما را نبید بایدوین قفل رنج ما را امشب کلید بایدسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 138چون رنگ می زمینا بیرون دوید بایدنه پرده فلک از هم دریدبایدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4477آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگفتی که در چه کاری با تو چه کار ماندکاری که بیتو گیرم والله که زار ماندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 857
اگلی نظمنی دیده هر دلی را دیدار مینمایدنی هر خسیس را شه رخسار مینمایدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 859
ای یار بی تکلف ما را نبید بایدوین قفل رنج ما را امشب کلید بایدسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 138