رومی»دیوان شمس»ترجیعات»سیامسیامشاعر: رومیوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: یہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: ترجیع بندصداکار: سهیل قاسمیآڈیوسهیل قاسمیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوسهیل قاسمیخود کار اسکرولآغازاختتامبند 1Toggle stanza 111نقل کریںعجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانیعجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی22نقل کریںعجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تودران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه میخوانی؟33نقل کریںعجب حلوای قندی تو، امیر بیگزندی توعجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی44نقل کریںعجبتر از عجایبها، خبیر از جمله غایبهاامان اندر نواییها، به تدبیر، و دوا دانی55نقل کریںز حد بیرون به شیرینی، چو عقل کل بره بینیز بیخشمی و بیکینی، به غفران خدا مانی66نقل کریںزهی حسن خدایانه، چراغ و شمع هر خانهزهی استاد فرزانه، زهی خورشید ربانی77نقل کریںزهی پربخش، این لنگان، زهی شادی دلتنگانهمه شاهان چو سرهنگان غلامند، و توسلطانی88نقل کریںبه هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیردچنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی99نقل کریںیکی نیم جهان خندان، یکی نیم جهان گریانازیرا شهد پیوندی، ازیرا زهر هجرانی1010نقل کریںدهان عشق میخندد، دو چشم عشق میگریدکه حلوا سخت شیرینست و حلواییش پنهانی1111نقل کریںمروح کن دل و جان را، دل تنگ پریشان راگلستان ساز زندان را، برین ارواح زندانی1212نقل کریںبدین مفتاح کآوردم، گشاده گر نشد مخزنکلیدی دیگرش سازم، به ترجیعش کنم روشنبند 2Toggle stanza 21313نقل کریںتوی پای علم جانا، به لشکرگاه زیباییکه سلطانالسلاطینی و خوبان جمله طغرایی1414نقل کریںحلاوت را تو بنیادی، که خوان عشق بنهادیکی سازد اینچنین حلوا جز آن استاد حلوایی؟!1515نقل کریںجهان را گر بسوزانی، فلک را گر بریزانیجهان راضیست و میداند که صد لونش بیارایی1616نقل کریںشکفتهست این زمان گردون به ریحانهای گوناگونزمین کف در حنی دارد، بدان شادی که میآیی1717نقل کریںبیا، پهلوی من بنشین، که خندیم از طرب پیشینکه کان لذت و شادی، گرفت انوار بخشایی1818نقل کریںبه اقبال چنین گلشن، بیاید نقد خندیدنتو خندانروتری یا من؟ کی باشم من؟ تو مولایی1919نقل کریںتوی گلشن منم بلبل، تو حاصل بنده لایحصلبیا کافتاد صد غلغل، به پستی و به بالایی2020نقل کریںتوی کامل منم ناقص، توی خالص منم مخلصتوی سور و منم راقص، من اسفل تو معلایی2121نقل کریںچو تو آیی، بنامیزد، دوی از پیش برخیزدتصرفها فرو ریزد به مستی و به شیدایی2222نقل کریںتو ما باشی مها ما تو، ندانم که منم یا توشکر هم تو، شکر خا تو، بخا، که خوش همی خایی2323نقل کریںوفادارست میعادت، توقف نیست در دادتعطا و بخشش شادت، نه نسیهست و نه فردایی2424نقل کریںبه ترجیع سوم یارا، مشرف کن دل ما رابگردان جام صهبا را، یکی کن جمله دلها رابند 3Toggle stanza 32525نقل کریںسلام علیک ای دهقان، در آن انبان چها داری؟چنین تنها چه میگردی؟ درین صحرا چه میکاری؟2626نقل کریںزهی سلطان زیبا خد، که هرکه روی تو بینداگر کوه احد باشد، بپرد از سبکساری2727نقل کریںمرا گویی: « چه میگویی؟ » حدیث لطف و خوش خوییدل مهمان خود جویی، سر مستان خود خاری2828نقل کریںایا ساقی قدوسی، گهی آیی به جاسوسیگهی رنجور را پرسی، گهی انگور افشاری2929نقل کریںگهی دامن براندازی، که بر تردامنان سازیگهی زینها بپردازی، کی داند در چه بازاری؟3030نقل کریںسلام علیک هر ساعت، بر آن قد و بر آن قامتبر آن دیدار چون ماهت، بر آن یغمای هشیاری3131نقل کریںسلام علیک مشتاقان! بر آن سلطان، بر آن خاقانسلام علیک بیپایان، بر آن کرسی جباری3232نقل کریںچه شاهست آن، چه شاهست آن؟ که شادی سپاهست آنچه ماهست آن؟ چه ماهست آن؟ برین ایوان زنگاری3333نقل کریںتو مهمانان نو را بین، برو دیگی بنه زرینبپز گر پروری داری، وگر خرگوش کهساری3434نقل کریںوگر نبود این و آن، برو خود را بکن قربانوگر قربان نگردی تو، یقین میدان که مرداری3535نقل کریںخمش باش و فسون کم خوان، نداری لذت مستانچرایی بینمک ای جان، نه همسایهٔ نمکساری؟3636نقل کریںرسیدم در بیابانی، کزو رویند هستیهافرو بارد جزین مستی از آن اطراف مستیها◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبا شیر رو به شانگی آوردمان دیوانگیافزودمان بیگانگی با هر بت یکدانگیرومی»دیوان شمس»ترجیعات»بیست و نهماگلی نظماگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقیبیابی بوی عودی را که بوی او بود باقیرومی»دیوان شمس»ترجیعات»سی و یکم◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںتو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی؟همان بهتر که خرج این جهان مختصر گردیصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6744◆آڈیوصداکار منتخب کریںسهیل قاسمیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبا شیر رو به شانگی آوردمان دیوانگیافزودمان بیگانگی با هر بت یکدانگیرومی»دیوان شمس»ترجیعات»بیست و نهم
اگلی نظماگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقیبیابی بوی عودی را که بوی او بود باقیرومی»دیوان شمس»ترجیعات»سی و یکم
تو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی؟همان بهتر که خرج این جهان مختصر گردیصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6744