صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 250

غزل شمارهٔ 250

شاعر: رومی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

قافیہ: ا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکاران: نازنین بازیان، پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1
11
هین که منم بر در در برگشا
بستن در نیست نشان رضا

Hark, for I am at the door! Open the door; to bar the door is not the sign of good pleasure.

22
در دل هر ذره تو را درگهیست
تا نگشایی بود آن در خفا

In the heart of every atom is a courtyard for You; until You unbar it, it will remain in concealment.

33
فالق اصباحی و رب الفلق
باز کنی صد در و گویی درآ

You are the Splitter of Dawn, the Lord of the Daybreak; You open a hundred doors and say, “Come in!”

44
نی که منم بر در بلک توی
راه بده در بگشا خویش را

It is not I at the door, but You; grant access, open the door to Yourself.

55
آمد کبریت بر آتشی
گفت برون آ بر من دلبرا

Sulphur came to a fire; it said, “Come out to me, beloved!

66
صورت من صورت تو نیست لیک
جمله توام صورت من چون غطا

My form is not your form, but I am all you, my form is as a veil.

77
صورت و معنی تو شوم چون رسی
محو شود صورت من در لقا

I become you in form and reality when you arrive, my form is blotted out in the encounter.”

88
آتش گفتش که برون آمدم
از خود خود روی بپوشم چرا

The fire replied, “I have come forth; why should I veil my face from my very self?”

99
هین بستان از من تبلیغ کن
بر همه اصحاب و همه اقربا

Hark, receive from me and deliver my message to all the companions and all the kinsmen.

1010
کوه اگر هست چو کاهش بکش
داده امت من صفت کهربا

If it is a mountain, draw it like a straw; I have given you the quality of amber.

1111
کاه ربای من که می‌کشد
نه از عدم آوردم کوه حرا

My amber draws the mountain; did I not bring forth Mount H. ir¯a out of nonexistence?

1212
در دل تو جمله منم سر به سر
سوی دل خویش بیا مرحبا

I am wholly and completely within your heart; {come toward your own heart—Welcome!

1313
دلبرم و دل برم ایرا که هست
جوهر دل زاده ز دریای ما

I am the heart-stealer and I take the heart,} for the pearl of the heart was born of my ocean.

1414
نقل کنم ور نکنم سایه را
سایه من کی بود از من جدا

I move my shadow, otherwise how is it that my shadow is apart from me?

1515
لیک ز جایش ببرم تا شود
وصلت او ظاهر وقت جلا

But I transport it from its place so that, at the time of unveiling, its union may become manifest,

1616
تا که بداند که او فرع ماست
تا که جدا گردد او از عدا

So that it may realize that it is a branch of me, so that it may become separated from all other.

1717
رو بر ساقی و شنو باقیش
تات بگوید به زبان بقا

Go to the saki and hear the rest of it, that he may tell you it with the tongue of immortality.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دل بر ما شده‌ست دلبر ما

گل ما بی‌حدست و شکر ما

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 249

اگلی نظم

پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا

از من و ما بگذر و زوتر بیا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 251

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای نفسِ خرّمِ بادِ صبا

از برِ یار آمده‌ای، مرحبا!

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2

پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا

از من و ما بگذر و زوتر بیا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 251

نذر کند یار که امشب تو را

خواب نباشد ز طمع برتر آ

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 252

خیز صبوحی کن و درده صلا

خیز که صبح آمد و وقت دعا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 255

گر بنخسبی شبی ای مه لقا

رو به تو بنماید گنج بقا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 258

چرخ فلک با همه کار و کیا

گرد خدا گردد چون آسیا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 260

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00