گوئیکه به تن دور و به دل با یارم
زنهار مپندار که من دل دارم
گر نقش خیال خود ببینی روزی
فریاد کنی که من ز خود بیزارم
زمین
رفت آنکه به قبله بتان روی آرم
حرف غمشان به لوح دل بنگارم
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 85
شبهای دراز بیشتر بیدارم
نزدیک سحر روی به بالین آرم
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 97
گل گفت: که گه زخم زند صد خارم
گه باد به خاک ره فشاند خوارم
عطارمختارنامهباب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل داردشمارهٔ 21
با گل گفتم: چو چشم آن میدارم
کز خندهٔ تو گشاده گردد کارم
عطارمختارنامهباب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل داردشمارهٔ 50
بیکار شدم ای غم عشقت کارم
در بیکاری تخم وفا میکارم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1185
دوش آمده بود از سر لطفی یارم
شب را گفتم فاش مکن اسرارم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1232
عشق است صبوح و من بدو بیدارم
عشق است بهار و من بدو گلزارم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1263
من بندهٔ قرآنم اگر جان دارم
من خاک در محمد مختارم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1330
بر غوشبک و قیربک و سالارم
با نصرت و با همّت و با اظهارم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1372
فارسی متن کا ماخذ: گنجور