تا چند کشی سخرهٔ نفس بیکار
تا چند خوری چو اشتران خوشهٔ خار
تا چند دوی از پی نان و دینار
ای کافر و کافر بچه آخر دیندار
زمین
زان گونه کز ابر آمدی برف به بار
امروز کند شکوفه را باد نثار
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 10
بحری ست کف جود شه کوه وقار
هرگز نفتد به غیر گوهر به کنار
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 136
این اهل قبور خاک گشتند و غبار
هر ذره ز هر ذره گرفتند کنار
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 104
دی کوزهگری بدیدم اندر بازار
بر پاره گلی لگد همی زد بسیار
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 107
سنّت بکن و فریضۀ حق بگزار
وآن لقمه که داری از کسانْ باز مدار
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 25
درویش که حلقهٔ دری زد یک بار
دیگر غم او مخور که درها بسیار
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 32
همه کس را دندان به ترشی کند شود مگر قاضیان را که به شیرینی.
قاضی چو به رشوت بخورد پنج خیار
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 105
گویی که من از بلعجبی دارم عار
سیب از چه نهی میان یکدانهٔ نار
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 188
چون از اجل تو دید بر لوح آثار
دست ملکالموت فرو ماند از کار
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 189
نازان و گرازان به وثاق آمد یار
نازان چو گل و مل و گرازان چو بهار
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 190
فارسی متن کا ماخذ: گنجور