رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 709غزل شمارهٔ 709شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: ازامدصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںجان از سفر دراز آمدبر خاک در تو بازآمد22نقل کریںدر نقد وجود هر چه زر بوداز گنج عدم به گاز آمد33نقل کریںبی مهر تو هر که آسمان رفتدرهای فلک فرازآمد44نقل کریںبی آبی خویش جمله دیدندهرک از تو نه سرفراز آمد55نقل کریںجان رفت که بیتو کار سازدسوزید و نه کارساز آمد66نقل کریںاندر سفرش بشد حقیقتکو بیتو همه مجاز آمد77نقل کریںاز گرد ره آمدست امروزرحم آر که پرنیاز آمد88نقل کریںسر را ز دریچهای برون کنتا بیند کان طراز آمد99نقل کریںتا نعره عاشقان برآیدکان قبله هر نماز آمد1010نقل کریںاز پیش تو رفت باز جانمطبل تو شنید و بازآمد1111نقل کریںای اهل رباط وارهیدیتکز خط خوشش جواز آمد1212نقل کریںآن چنگ طرب که بینوا بودرقصی که کنون به ساز آمد1313نقل کریںاز سلسله نیاز رستیدکان بند هزار ناز آمد1414نقل کریںترک خر کالبد بگوییدکان شاه براق تاز آمد1515نقل کریںنور رخ شمس حق تبریزعالم بگرفت و راز آمد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبرخیز که ساقی اندر آمدوآن جان هزار دلبر آمدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 708اگلی نظمآن شعله نور میخرامدوان فتنه حور میخرامدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 710◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور