ز اول که حدیث عاشقی بشنودم
جان و دل و دیده در رهش فرسودم
گفتم که مگر عاشق و معشوق دواند
خود هر دو یکی بود من احول بودم
زمین
عمری به هوس باد هوا پیمودم
در هر کاری خون جگر پالودم
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 83
در جسُتنِ جام جم، جهان پیمودم
روزی ننشستم و شبی نغنودم
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات اصیلشمارهٔ 13
عمری چو فلک ز تگ نمیفرسودم
تا همچو زمین کنون فرو آسودم
عطارمختارنامهباب دوازدهم: در شكایت از نفس خودشمارهٔ 5
فارسی متن کا ماخذ: گنجور