زمین
آن ماه که گفتی ملک رحمانست
این بار اگرش نگه کنی شیطانست
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 18
این گرمابه که خانهٔ دیوانست
خلوتگه و آرامگه شیطانست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 213
بازآی که یار بر سر پیمانست
از مهر تو برنگشت صد چندانست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 228
با شب گفتم گر بمهت ایمانست
این زود گذشتن تو از نقصانست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 230
تا چهرهٔ آفتاب جان رخشانست
صوفی به مثال ذرهها رقصانست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 260
در کوی غم تو صبر بیفرمانست
در دیده ز اشک پرتو حرمانست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 312
در نِه قدم ار چه راه بیپایانست
کز دور نظاره، کارِ نامردانست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 316
در نِه قدمی که چشمهٔ حیوانست
میگرد چو چرخ تا مهت گردانست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 317
گفتم دلم از تو بوسهای خواهانست
گفتا که بهای بوسهٔ ما جانست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 387
من زان جانم که جانها را جانست
من زان شهرم که شهر بیشهرانست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 418