رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2409غزل شمارهٔ 2409شاعر: رومیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ابهصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںکه بوده است تو را دوش یار و همخوابهکه از خوی تو پر از مشک گشت گرمابه2نقل کریںچو شانه سنگ ز عشق تو شاخ شاخ شدهستپریت خوانده به حمام و کردهات لابه3نقل کریںچو شانه زلف تو را دید شد هر انگشتشدلیل و آلت تهلیل همچو سبابه4نقل کریںز نور روی تو پر گشت خلوت حمامکه جمله قبه زجاجی شدهست چون تابه5نقل کریںخمش که گل مثل آب از تو یافت صفاکه هر کی نسبت تو یافت گشت نسابه◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاهز ذره ذره شنو لا اله الا اللهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2408اگلی نظممقام خلوت و یار و سماع و تو خفتهکه شرم بادت از آن زلفهای آشفتهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2410آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاهز ذره ذره شنو لا اله الا اللهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2408
اگلی نظممقام خلوت و یار و سماع و تو خفتهکه شرم بادت از آن زلفهای آشفتهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2410