صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2043

غزل شمارهٔ 2043

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: ن

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن
گر دی نکرد سرما سرمای هر دو بر من

Did you see what January said? Lay brushwood like a stack: if December brought not cold, the cold of both be on me.

22
سرما چو گشت سرکش هیزم بنه در آتش
هیزم دریغت آید؟ هیزم به است یا تن؟

Since the cold has become stubborn, lay brushwood on the fire. Do you spare brushwood? Is brushwood better, or the body?

33
نقش فناست هیزم عشق خداست آتش
در سوز نقش‌ها را ای جان پاکدامن

Brushwood is the fleeting form, God’s love is the fire: burn up the forms, O pure-skirted soul!

44
تا نقش را نسوزی جانت فسرده باشد
مانند بت‌پرستان دور از بهار و مؤمن

Until you burn up the form, your spirit will be frozen, like idol worshipers far from springtime and security.

55
در عشق همچو آتش چون نقره باش دلخوش
چون زادهٔ خلیلی آتش تو راست مَسکن

In firelike love, be happy like silver; since you are a child of Abraham, fire is your dwelling.

66
آتش به امر یزدان گردد به پیش مردان
لاله و گل و شکوفه ریحان و بید و سوسن

By God’s command, fire becomes for true men tulip and rose, clusters of basil, willow and lily.

77
مؤمن فسون بداند بر آتشش بخواند
سوزش در او نماند ماند چو ماه روشن

The believer knows the spell and recites it over the fire; the heat remains in it no more, it remains shining as the moon.

88
شاباش ای فسونی کافتد از او سکونی
در آتشی که آهن گردد از او چو سوزن

Blessed be the spell through which peace befalls in a fire which can transform iron into needle.

99
پروانه زان زند خود بر آتش موقّد
کو را همی‌نماید آتش به شکل روزن

The moth flings itself upon the kindled fire because the fire reveals itself lit in the shape of a window.

1010
تیر و سنان به حمزه چون گلفشان نماید
در گلفشان نپوشد کس خویش را به جوشن

To H. amza arrow and spear appear as scattering roses; in a scatter of roses no man clothes himself in armor.

1111
فرعون همچو دوغی در آب غرقه گشته
بر فرق آب موسی بنشسته همچو روغن

Pharaoh was dissolved in the water like whey; Moses sat on the brow of the water like oil.

1212
اسپان اختیاری حمال شهریاری
پالان کشند و سرگین اسبان کند و کودن

Horses of spirit are the carriers of princes; dull and sluggish horses carry packs and dung.

1313
چو لک لک است منطق بر آسیای معنی
طاحون ز آب گردد نه از لکلک مُقنّن

Speech is like a hopper on the mill of meaning; the mill turns by water, not by regulating the hopper.

1414
زان لک لک ای برادر گندم ز دلو بجهد
در آسیا درافتد گردد خوش و مطحّن

From that hopper, my brother, the wheat leaps from the bucket and falls in the mill and becomes well and truly ground.

1515
وز لک لک بیان تو از دلو حرص و غفلت
در آسیا درافتی یعنی رهی مُبیّن

So from that hopper of expression, out of the bucket of greed and negligence, you fall into the mill, that is in a clearly expressed way.

1616
من گرم می‌شوم جان اما ز گفت و گو نی
از شمس دین زرین تبریز همچو معدن

My soul, I am becoming hot, but not from chatter; it is from the golden Sun of the Faith, from whom Tabriz is like a mine.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن

ای زلف شب مثالش در نیم شب سحر کن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2042

اگلی نظم

جانا بیار باده و بختم بلند کن

زان حلقه‌های زلف دلم را کمند کن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2044

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00