زمین
در عهد من آن که لاف سنج سخن است
خونش هدر است، قاتلش نظم من است
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 36
وصفت نه به اندازهٔ عقلِ کَهُن است
کز وصفِ تو هر چه گفته آمد، سَخُن است
عطارمختارنامهباب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنهشمارهٔ 4
از عهد مگو که او نه بر پای من است
چون زلف تو عهد من شکن در شکن است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 156
عمریست که جان بنده بیخویشتن است
و انگشتنمای عالمی مرد و زن است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 367