وصفت نه به اندازهٔ عقلِ کَهُن است
کز وصفِ تو هر چه گفته آمد، سَخُن است
در هر دو جهان هر گلِ وصفت که شکفت
در وادی توحیدِ تو یک خاربُن است
زمین
از عهد مگو که او نه بر پای من است
چون زلف تو عهد من شکن در شکن است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 156
خاک قدمت سعادت جان من است
خاک از قدمت همه گل و یاسمن است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 293
عمریست که جان بنده بیخویشتن است
و انگشتنمای عالمی مرد و زن است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 367
در عهد من آن که لاف سنج سخن است
خونش هدر است، قاتلش نظم من است
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 36
فارسی متن کا ماخذ: گنجور