صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر سوم
  4. »بخش 77 - اجتماع اجزای خر عزیر علیه السلام بعد از پوسیدن باذن الله و درهم مرکب شدن پیش چشم عزیر علیه السلام

بخش 77 - اجتماع اجزای خر عزیر علیه السلام بعد از پوسیدن باذن الله و درهم مرکب شدن پیش چشم عزیر علیه السلام

How by permission of God the particles of the ass of ‘Uzayr were assembled after putrefaction and recompounded before the eyes of ‘Uzayr.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

هین عزیرا در نگر اندر خرت

که بپوسیدست و ریزیده برت

“Hey, ‘Uzayr, look upon thine ass which hath rotted and crumbled beside thee.

2

پیش تو گرد آوریم اجزاش را

آن سر و دم و دو گوش و پاش را

We will collect its parts in thy presence—its head and tail and ears and legs.”

3

دست نه و جزو برهم می‌نهد

پاره‌ها را اجتماعی می‌دهد

There is no (visible) hand, and (yet) He is putting the parts together and giving a unitedness to the (scattered) pieces.

4

در نگر در صنعت پاره‌زنی

کو همی‌دوزد کهن بی سوزنی

Consider the art of a Tailor who sews old rags (together) without a needle:

5

ریسمان و سوزنی نه وقت خرز

آنچنان دوزد که پیدا نیست درز

No thread or needle at the time of sewing; He sews in such wise that no seam is visible.

6

چشم بگشا حشر را پیدا ببین

تا نماند شبهه‌ات در یوم دین

“Open thine eyes and behold the resurrection plainly, that there may not remain in thee doubt concerning the Day of Judgement,

7

تا ببینی جامعی‌ام را تمام

تا نلرزی وقت مردن ز اهتمام

And that thou mayst behold My unitive power entire, so that at the time of death thou wilt not tremble with anxiety,

8

همچنانک وقت خفتن آمنی

از فوات جمله حسهای تنی

Even as at the time of sleep thou art secure from (hast no fear of) the passing of all the bodily senses:

9

بر حواس خود نلرزی وقت خواب

گرچه می‌گردد پریشان و خراب

At the time of sleep thou dost not tremble for thy senses, though they become scattered and ruined.”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گفت استر با شتر کای خوش رفیق

در فراز و شیب و در راه دقیق

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 76 - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو می‌افتم و تو نمی‌افتی الا به نادر

اگلی نظم

بود شیخی رهنمایی پیش ازین

آسمانی شمع بر روی زمین

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 78 - جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور