صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 95 - حکایت دیدن خر هیزم‌فروش با نوایی اسپان تازی را بر آخر خاص و تمنا بردن آن دولت را در موعظهٔ آنک تمنا نباید بردن الا مغفرت و عنایت و هدایت کی اگر در صد لون رنجی چون لذت مغفرت بود همه شیرین شود باقی هر دولتی کی آن را ناآزموده تمنی می‌بری با آن رنجی قرینست کی آن را نمی‌بینی چنانک از هر دامی دانه پیدا بود و فخ پنهان تو درین یک دام مانده‌ای تمنی می‌بری کی کاشکی با آن دانه‌ها رفتمی پنداری کی آن دانه‌ها بی‌دامست

بخش 95 - حکایت دیدن خر هیزم‌فروش با نوایی اسپان تازی را بر آخر خاص و تمنا بردن آن دولت را در موعظهٔ آنک تمنا نباید بردن الا مغفرت و عنایت و هدایت کی اگر در صد لون رنجی چون لذت مغفرت بود همه شیرین شود باقی هر دولتی کی آن را ناآزموده تمنی می‌بری با آن رنجی قرینست کی آن را نمی‌بینی چنانک از هر دامی دانه پیدا بود و فخ پنهان تو درین یک دام مانده‌ای تمنی می‌بری کی کاشکی با آن دانه‌ها رفتمی پنداری کی آن دانه‌ها بی‌دامست

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

بود سقایی مرورا یک خری

گشته از محنت دو تا چون چنبری

2

پشتش از بار گران صد جای ریش

عاشق و جویان روز مرگ خویش

3

جو کجا از کاه خشک او سیر نی

در عقب زخمی و سیخی آهنی

4

میر آخر دید او را رحم کرد

که آشنای صاحب خر بود مرد

The Master of the (royal) stable saw it and took pity—for the man was acquainted with the owner of the ass—

5

پس سلامش کرد و پرسیدش ز حال

کز چه این خر گشت دوتا هم‌چو دال

So he saluted him and asked him what had happened, saying, “What is the cause of this ass being bent double like a dál?”

6

گفت از درویشی و تقصیر من

که نمی‌یابد خود این بسته‌دهن

He replied, “On account of my poverty and destitution this dumb animal is not getting even straw.”

7

گفت بسپارش به من تو روز چند

تا شود در آخر شه زورمند

“Hand him over to me,” said the other, “for a few days, that in the King's stable he may grow strong.”

8

خر بدو بسپرد و آن رحمت‌پرست

در میان آخر سلطانش بست

He handed the ass over to him, and that merciful man tethered him in the Sultan's stable.

9

خر ز هر سو مرکب تازی بدید

با نوا و فربه و خوب و جدید

10

زیر پاشان روفته آبی زده

که به وقت و جو به هنگام آمده

(He saw the ground) swept (clean) under their feet and sprinkled with water; the straw coming at the (proper) time, and the barley at the hour (when it was expected).

11

خارش و مالش مر اسپان را بدید

پوز بالا کرد کای رب مجید

He saw the horses curry-combed and rubbed down. (Then) he lifted up his muzzle, crying, “O glorious Lord,

12

نه که مخلوق توم گیرم خرم

از چه زار و پشت ریش و لاغرم

Am not I Thy creature? I grant that I am an ass, (but) wherefore am I wretched, with sores on my back, and lean?

13

شب ز درد پشت و از جوع شکم

آرزومندم به مردن دم به دم

At night, because of the pain in my back and the (pangs of) hunger in my belly, I am always wishing to die.

14

حال این اسپان چنین خوش با نوا

من چه مخصوصم به تعذیب و بلا

15

ناگهان آوازهٔ پیگار شد

تازیان را وقت زین و کار شد

16

زخمهای تیر خوردند از عدو

رفت پیکانها دریشان سو به سو

Their legs were tightly bandaged with (strips of) canvas: the farriers were standing in file,

17

از غزا باز آمدند آن تازیان

اندر آخر جمله افتاده ستان

18

پایهاشان بسته محکم با نوار

نعلبندان ایستاده بر قطار

19

می‌شکافیدند تن‌هاشان بنیش

تا برون آرند پیکانها ز ریش

20

آن خر آن را دید و می‌گفت ای خدا

من به فقر و عافیت دادم رضا

The ass saw (all) that, and was saying, “O God, I am satisfied with poverty and health.

21

زان نوا بیزارم و زان زخم زشت

هرکه خواهد عافیت دنیا بهشت

I have no taste for that (plentiful) food and those hideous wounds.” Every one who desires (spiritual) health abandons the world.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

قطب شیر و صید کردن کار او

باقیان این خلق باقی‌خوار او

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 94 - تشبیه کردن قطب کی عارف واصلست در اجری دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت بر مراتبی کی حقش الهام دهد و تمثیل به شیر که دد اجری خوار و باقی خوار ویند بر مراتب قرب ایشان بشیر نه قرب مکانی بلک قرب صفتی و تفاصیل این بسیارست والله الهادی

اگلی نظم

گفت روبه جستن رزق حلال

فرض باشد از برای امتثال

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 96 - ناپسندیدن روباه گفتن خر را کی من راضیم به قسمت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور