صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 94 - تشبیه کردن قطب کی عارف واصلست در اجری دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت بر مراتبی کی حقش الهام دهد و تمثیل به شیر که دد اجری خوار و باقی خوار ویند بر مراتب قرب ایشان بشیر نه قرب مکانی بلک قرب صفتی و تفاصیل این بسیارست والله الهادی

بخش 94 - تشبیه کردن قطب کی عارف واصلست در اجری دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت بر مراتبی کی حقش الهام دهد و تمثیل به شیر که دد اجری خوار و باقی خوار ویند بر مراتب قرب ایشان بشیر نه قرب مکانی بلک قرب صفتی و تفاصیل این بسیارست والله الهادی

Parable of the Qutb (Pole), who is the gnostic united with God, in respect of his dispensing to the people their rations of forgiveness and mercy in the order and degree which God inspires him to observe; and a comparison of him with the lion, for the (smaller) wild animals partake of the lion's rations and eat his leavings in proportion to their nearness to him—not nearness in space but nearness in quality. The details of this (subject) are many, and God is the (best) Guide.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

قطب شیر و صید کردن کار او

باقیان این خلق باقی‌خوار او

The Qutb is (like) the lion, and it is his business to hunt: (all) the rest, (namely), these people (of the world), eat his leavings.

2

تا توانی در رضای قطب کوش

تا قوی گردد کند صید وحوش

So far as you can, endeavour to satisfy the Qutb, so that he may gain strength and hunt the wild beasts.

3

چون برنجد بی‌نوا مانند خلق

کز کف عقلست جمله رزق حلق

When he is ailing, the people remain unfed, for all food provided for the gullet comes from the hand of reason, Since the ecstasies (spiritual experiences) of the people are (only) his leavings.

4

زانک وجد حلق باقی خورد اوست

این نگه دار ار دل تو صیدجوست

Keep this (in mind), if your heart desires the (spiritual) prey.

5

او چو عقل و خلق چون اعضا و تن

بستهٔ عقلست تدبیر بدن

He is like the reason, and the people are like the members of the body: the management of the body depends on the reason.

6

ضعف قطب از تن بود از روح نی

ضعف در کشتی بود در نوح نی

The weakness of the Qutb is bodily, not spiritual: the weakness lies in the Ship (Ark), not in Noah.

7

قطب آن باشد که گرد خود تند

گردش افلاک گرد او بود

The Qutb is he who turns round himself, (while) round him is the revolution of the celestial spheres.

8

یاریی ده در مرمهٔ کشتی‌اش

گر غلام خاص و بنده گشتی‌اش

Lend some assistance in repairing his (bodily) ship, if you have become his favourite slave and devoted servant.

9

یاریت در تو فزاید نه اندرو

گفت حق ان تنصروا الله تنصروا

10

هم‌چو روبه صید گیر و کن فدیش

تا عوض گیری هزاران صید بیش

11

روبهانه باشد آن صید مرید

مرده گیرد صید کفتار مرید

If you present the dead (prey) to him (the Qutb), it will become living: filth (when placed) in the orchard will produce (fruit).

12

مرده پیش او کشی زنده شود

چرک در پالیز روینده شود

13

گفت روبه شیر را خدمت کنم

حیله‌ها سازم ز عقلش بر کنم

14

حیله و افسونگری کار منست

کار من دستان و از ره بردنست

Cunning and enchantment is my business: it is my business to beguile and lead astray.”

15

از سر که جانب جو می‌شتافت

آن خر مسکین لاغر را بیافت

Hastening from the mountain-top towards the river, he found that miserable emaciated ass.

16

پس سلام گرم کرد و پیش رفت

پیش آن ساده دل درویش رفت

Then he saluted him cordially and advanced: he advanced to meet that poor simpleton,

17

گفت چونی اندرین صحرای خشک

در میان سنگلاخ و جای خشک

And said (to him), “How are you in this arid desert (where you live) amidst stones and on sterile ground?”

18

گفت خر گر در غمم گر در ارم

قسمتم حق کرد من زان شاکرم

The ass replied, “Whether I am in pain or in Iram, God has made it my portion, and I am grateful for it.

19

شکر گویم دوست را در خیر و شر

زانک هست اندر قضا از بد بتر

20

چونک قسام اوست کفر آمد گله

صبر باید صبر مفتاح الصله

21

غیر حق جمله عدواند اوست دوست

با عدو از دوست شکوت کی نکوست

22

تا دهد دوغم نخواهم انگبین

زانک هر نعمت غمی دارد قرین

I give thanks to the Friend (God) in good and evil estate, because in (the Divine) destiny there is worse than (the present) ill.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گازری بود و مر او را یک خری

پشت ریش اشکم تهی و لاغری

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 93 - حکایت در بیان آنک کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانیها را فراموش کند و آزموده را باز آزماید در خسارت ابد افتد چون توبهٔ او را ثباتی و قوتی و حلاوتی و قبولی مدد نرسد چون درخت بی‌بیخ هر روز زردتر و خشک‌تر نعوذ بالله

اگلی نظم

بود سقایی مرورا یک خری

گشته از محنت دو تا چون چنبری

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 95 - حکایت دیدن خر هیزم‌فروش با نوایی اسپان تازی را بر آخر خاص و تمنا بردن آن دولت را در موعظهٔ آنک تمنا نباید بردن الا مغفرت و عنایت و هدایت کی اگر در صد لون رنجی چون لذت مغفرت بود همه شیرین شود باقی هر دولتی کی آن را ناآزموده تمنی می‌بری با آن رنجی قرینست کی آن را نمی‌بینی چنانک از هر دامی دانه پیدا بود و فخ پنهان تو درین یک دام مانده‌ای تمنی می‌بری کی کاشکی با آن دانه‌ها رفتمی پنداری کی آن دانه‌ها بی‌دامست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور